از نظر قرآن انسان داراي آن چنان ارزشي است كه حيات و مرگ يك انسان با حيات و مرگ همه انسانها مساوي است يعني اگر كسي انساني را بدون آنكه وي كسي را عمداً كشته باشد بكشد گويي همه انسانها را كشته و اگر فردي را زنده كند گويي همه انسانها را زنده كرده است. (( من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانها قتل الناس جميعاً و من احياها فكانها احيا الناس جميعاً ))
از ديدگاه قرآن كميت مهم نيست كيفيت مهم است قرآن از افقي بالاتر به انسان مي نگرد چرا كه حيات يك انسان را برابر حيات همه انسانها و مرگ وي را مساوي با مرگ همه انسانها مي داند آري براي مكتبي كه انسانيت انسان مطرح باشد و انسانيت انسان را بعدي مادي و محدود نداند بايد هم كه چنين ارزشي براي انسان قائل باشد چرا كه انسانيتي كه در يك فرد است همان انسانيت در ديگر انسانها نيز وجود دارد.
برخي مفسران نيز آيه را در رابطه با انگيزه انسانها تفسير كرده اند به اين بيان كه هر كس انسان بي گناهي را بكشد آمادگي آن دارد كه به همان انگيزه انسانهاي ديگر را نيز نابود كند چرا كه قتل فرد مشخصي براي او مطرح نيست و براي او انسان با گناه و انسان بي گناه تفاوتي ندارد.
استاد جعفري نيز معتقدند كه كشتن يك انسان بي گناه اهانت به مقام شافع ربوبي است و اهانت به خالق جهان هستي در حقيقت اهانت بر كل هستي است كه انسان با عظمت ترين و با ارزش ترين اجزاء آن است پس قتل يك انسان مانند قتل همه انسانها و احياي يك انسان مانند احياي همه انسانهاست.
البته اين اختيار انسان به اين دليل است كه انسان قدرت شناسايي خوب از بد دارد.
(( و نفس و ما سوئها فالهمها فجورها و تقوئها )) 5 قسم به نفس و آن كس كه آن را كامل و موزون آفريد و نيك و بدش را به وي الهام كرد. خداوند در اين آيه به نفس و جان آدمي سوگند مي خورد و با اهميت جلوه دادن آن اين نكته را خاطر نشان مي سازد كه شناخت خوب و بد از يكديگر به انسان الهام شده يعني هر انساني بر اساس فطرت و ساختمان وجودي خود مي تواند درك كند كه كدام كار خوب و كدام كار بد است.(( و هدينه النجدين )) او را به راه خير و شر هدايت كرديم.

یادیش بخیر، چه سحرهای دل انگیزی بود، کوی ارگ و مسجد خانم و نمازهای لاهوتی صفای شیدایتان و کهف ولائیان آیه الله العظمی بهجت(ره). سحرهای تاریک که دوستداران آن مرجع پارسا از این سو و آن سو می آمدند تا از فیض حضور آن خورشید مشکفام بهره مند شوند،پیش از طلوع خوشید جهانتاب، نور وجود بهجت آور او دلهایشان را روشن می ساخت.
یادش به خیر! آن وقتی که با تمام وجود می گفت: «ایاک نعبد و ایاک نستعین».حقیقت آن است که بگوئیم تمام وجود او یکپارچه استعانت از خدا بود و پرستش.یادم می آید هنگامی که می گفت: ما را به راه راست هدایت کن تمام وجودش التجاء و التماس به خدای بزرگ بود و آن هنگام که می گفت ما را از راه گمراهان دور ساز گویا زبانه های آتش را می دید و از ژرفای جان فریاد غیرالمغضوب علیهم ولاالضّالین سر می داد.
همیشه آرزو داشتم تمام نمازهایم را با دو رکعت نماز صبح او عوض کنم.با خدا نجوا می کرد و براستی که هنگام نجوا در این دنیا نبود؛ در عرش اعلی سیر می کرد، به معراج می رفت و به سوی "کان قاب قوسین اوادنی" پر می کشید.
و اینک این نماینده حجت خدا از میان ما رخت بر بسته است .
و فقدان استوانه ای از اوتاد زمین، عیش ما را بی برکت ساخته است.
دیگرکجا شویم؟ به کدامین سو رویم؟
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگرمادر گیتی چو تو فرزند بزاید
امید آن داریم که «ولی الله الاعظم» این مصیبت جانکاه را آسان سازد و خداوند سایه دیگر عالمان و استوانه های مذهبی را بر سر ما مستدام دارد.
ایام فاطمیه که می رسد،دلهای عاشق و بی قرار،سرود غم می خوانند و منظومه ی اندوه می سرایند.وقتی یک بوستان،خزان زده شود؛وقتی یک گل پرپر گردد و بلبلی به هجران گل مبتلا شود؛چه می ماند جز فصل نالیدن و موسم گریستن؟
فاطمیه همان فصل و موسم است.نام فاطمه از تار دلها نوای غم بر می آورد.یاد زهرا(س) واژه های محزون و غربت زده را به غمنامه تبدیل می کند.
هر چند ایام فاطمیه،داغ ما تازه می شود،اما مرور بر این فهرست غم،ما را به فاطمه(س) نزدیکتر می کند.جانمان جرعه نوش زمزم ولا می شود.قلبمان شفافیت زهره ی زهرا را بهتر لمس می کند.گریه ها شفیع ما می گردد تا در آستان عترت،عترت یابیم و قطرات اشک،در سوگ اهل بیت،ما را هم اهل این بیت می کند.
ادامه مطلب
در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي كه در جماد و گياه و حيوان وجود دارد عنصري ملكوتي و الهي يافت مي شود به عبارت ديگر انسان تركيبي از طبيعت و ماوراي طبيعت ماده و معنا و جسم و جان است.
(( ثم جعل نسله من سلله من ماء مهين. ثم سوئه و نفخ فيه من روححه وئ جعل لكم السمع و الابصر و الافئده قليلاً ما تشكرون )) پس نسل او را از عصاره اي از آب ناچيز و بي قدر آفريد. پس اندام او را موزون ساخت و از روح خويش در وي دميد و براي شما گوش و چشمها و دلها قرار داد اما كمتر شكر نعمتهاي او را به جا مي آوريد.
پس با توجه به آيات فوق ديديم كه انسان داراي عنصري ملكوتي است و اين عنصر ملكوتي باعث حركت انسان به سوي خداست كه در آيه ديگري از قرآن داريم كه شان انسان حركت و كوشش به سوي خداي تعالي است (( يا ايها الانسن انك كادح الي ربك كدحاً فملقيه )) اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.
و همچنين در آيه ديگري بيان مي كند كه انسان استعداد كمال بي نهايت را دارد:
((يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه. فادخلي في عبدي و ادخلي في جنتي )) تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است پس در سلك بندگانم درآي و در بهشتم وارد شو.
انسان بزرگترين ظرفيت علمي را كه يك مخلوق و آفريده ممكن است داشته باشد داراست حتي فرشتگان الهي نيز ظرفيت علمي انسان را ندارند! (( و علم ءادم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه فقال انبئوني باسماء ان كنتم صادقين. قالوا سبحنك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم. قال يادم انبئهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لكم اني اعلم غيب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون. ))
پس علم اسماء را همگي به آدم آموخت بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود اگر راست مي گوييد اسامي اينها را به من خبر دهيد. عرض كردند منزهي تو ما چيزي جز آنچه به ما تعليم داده اي نمي دانيم. تو دانا و حكيمي، فرمود اي آدم آنان را از اسامي آگاه كن. هنگامي كه آنان را آگاه كرد فرمود آيا به شما نگفتم كه من غيب آسمانها و زمين را مي دانم و مي دانم آنچه را شما آشكار مي كنيد و آنچه را پنهان مي داشتيد.
ادامه مطلب
به همان اندازه كه انسان مورد لطف و عنايت ويژه خداست و به او عقل مرحمت شده به همان اندازه هم مسئوليت دارد. مسئوليت انسان در برابر تمام نعمتها و شناخت آنها و بهره برداري صحيح از آنها. تكامل معنوي و انتخابي اين جانشين خدا مايه تعهد و مسئوليت مي شود در اين زمينه آيات زيادي داريم از جمله:
“و لا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولاً “از آنچه به آن آگهي نداري پيروي مكن چرا كه گوش و چشم و دل همه مسئولند.
“وقفوهم انهم مسئولون” در قيامت خطاب مي رسد كه همه را نگاه داريد كه بايد مورد سوال قرار گيرند.
در حديثي كه ذيل آيه آمده چنين مي خوانيم روز قيامت قومي از جاي خود حركت نمي كند،مگر آنكه درباره چند موضوع بازجويي مي شوند:
الف_ عن شبابه فيما ابلاه مي پرسند كه جواني را در چه راهي پير كردي؟
ب _ و عن عمده فيها افناه مي پرسند كه عمر خودت را در چه چيز از دست دادي؟
ج _ و عن ماله من اين جمعه و فيما انفقه مي پرسند كه مال خود را از كجا آوردي و در كجا مصرف نمودي؟
د_و عن حبنا اهل البيت و سئوال مي كنند از علاقه به خاندان معصوم پيامبر و اينكه ما در نظام حكومتي طرفدار آن بزرگواران بوديم و يا در خط منافقان؟
" فلنسئلن الذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين “ما هم از تمام كساني كه پيامبران به سوي آنها فرستاده شده بطور قطع سئوال مي كنيم و هم از خود پيامبران سئوال مي شود.
“و لم نك نطعم المسكين “در مصاحبه دوزخيان مي گويند يكي از عوامل دوزخ ما بي تفاوتي ما نسبت به محرومان جامعه بود و در آيه ديگري مي بينيم كه چگونه نسبت به افراد بي تعهد انتقاد مي شود .
“لا تحاضون علي طعام المسكين “شما نسبت به غذارساني محرومان ديگران را ترغيب نمي نموديد.
“ و ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين “چرا در راه خدا و نجات مستضعفان كه در چنگال ظالمان و طاغوتيان اسيرند به نبرد نمي پردازيد.
“ ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم" سپس در آن روز از نعمتهايي كه داشته ايد باز پرسي خواهيد شد.
انسان جز با ياد خدا با چيز ديگري آرام نمي گيرد خواست هاي او نامحدود است به هر چه برسد از آن سير و دلزده مي گردد مگر آن كه به ذات بي حدو نهايت خدا بپيوندد.
“ الذين ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب “ آنها كساني هستند كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن و آرام است آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.
“الانسان انك كادحُ الي ربك كدحاً فملقيه “اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.
همچنين انسان جز در راه پرستش خداي خويش و جز با ياد او خود را نمي يابد و اگر خداي خويش را فراموش كند خود را فراموش مي كند و نمي داند كه كيست و براي چيست و چه بايد بكند و كجا بايد برود.
“و لا تكونوا كالذين نسوالله فانسهم انفسهم اولئك هم الفسقون “و همچون كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خود فراموشي گرفتار كرد آنها فاسقانند.
انسان تنها براي مسائل مادي كار نمي كند و يگانه محرك او حوايج مادي زندگي نيست او براي هدف ها و آرمانهايي بس عالي حركت مي كند و مي جوشد او ممكن است كه از حركت خود جز رضاي آفريننده مطلوبي ديگر نداشته باشد.
“ يا ايتها النفس المطمئنه. ارجعي الي ربك راضيهً مرضيهً “ تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است.
“و رضون من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم. “و رضاي خدا برتر است و پيروزي بزرگ همين است.
بررسي آيات قرآني كه در آنها به آفرينش انسان اشاره شده است نشانگر ارزش و مقام انسان است. به طور نمونه در آيه زير در مورد خلقت انسان بر ابليس مي گويد كه من او را با دو دست خود آفريدم :” قال يا ابليس ما منعك ان تسجدو لما خلقت بيدي”. گفت:" اي ابليس چه چيز مانع تو شد كه بر مخلوقي كه با قدرت خود او را آفريدم سجده كني.
و يا آيه " و نفخت فيه من روحي"در او از روح خود دميدم.
كه نفخ روح به انسان را به خود نسبت مي دهد.

