فردي در باره ايمان و تعريف آن از امير مومنان – كه درود و سلام خدا برو و خاندانش باد – پرسيد. امام با بياني شيوا منطقي و منظم بيان فرمودند كه :
«ايمان بر چهار پايه استوار است :
الف- صبر
ب- يقين
ج- عدل
د- جهاد
الف- صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد .
1- شوق ،
2- هراس ،
3- زهد
4- انتظار.
• آن كس كه اشتياق بهشت دارد ، شهوتهايش كاستى گيرد ،
• و آن كس كه از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مىگزيند ،
• و آن كس كه در دنيا زهد مى ورزد ، مصيبت را ساده پندارد ،
• و آن كس كه مرگ را انتظار مى كشد، در نيكىها شتاب مىكند .
ب- يقين نيز بر چهار پايه استوار است :
1- بينش زيركانه ،
2- دريافت حكيمانة واقعيتها ،
3- پند گرفتن از حوادث روزگار ،
4- و پيمودن راه درست پيشينيان .
• پس آن كس كه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا بيند ،
• و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزى را شناسد ،
• و آن كه عبرت آموزى را شناخت، گويا چنان است كه با گذشتگان مى زيسته است .
ج- عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است :
1- فكرى ژرف انديش ،
2- دانشى عميق و به حقيقت رسيده ،
3- نيكو داورى كردن
4- استوار بودن در شكيبايى .
• پس كسى كه درست انديشد به ژرفاى دانش رسيد
• و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد ، از چشمة زلال شريعت نوشيد ،
• پس كسى كه شكيبا شد در كارش زياده روى نكرده با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد .
د- جهاد نيز بر چهار پايه استوار است :
1- امر به معروف
2- نهى از منكر
3- راستگويى در هر حال
4- و دشمنى با فاسقان
• پس هر كس به معروف امر كرد ، پشتوانه نيرومند مؤمنان است ،
• و آن كس كه از زشتىها نهى كرد ، بينى منافقان را به خاك ماليد ،
• و آن كس كه در ميدان نبرد صادقانه پايدارى كند حقّى را كه بر گردن او بوده ادا كرده است ،
• و كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشم گيرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قيامت او را خشنود سازد» .
متن كلام امام عليه السلام:
وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْيَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَاتِ وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِى الْأَوَّلِينَ وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِيداً وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِى الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِى الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
نهج البلاغه حكمت 31 - معرفة اقسام الايمان
امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
چون بدی کردی عذر بخواه و
چون بر تو بد کردند ببخش
*****
اذا جنیت فاعتذر و اذاجنی علیک فاغفر
*****
When wrong some one apologize,
when a wrong is done to you forgive
*****
دوری ز بدی و به نیکی می کوش
چون آب به روی آتش کینه مجوش
با کس چو بدی کنی ازو عذر بخواه
ور با تو کسی بدی کند چشم بپوش
**********
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
انسان بخشنده پیش خداوند پاداش دارد
و نزد مردم عزیز و بزرگ است
*****
الکریم عندالله محبور مثاب و
عند الناس محبوب مهاب
*****
A generous man is rewarded
by god and respected by people
*****
آن فرد که اهل بخشش و جود و سخاست
خوشبخت و سپیده روی در هر دو سراست
فردا به بر خدا نصیبش پاداش
امروز به پیش خلق قدرش والاست
**********
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
در عدل بکوش تا فرمان بدهی و
بخشش کن تا گرامی باشی
*****
اعدل تحکم اشمح تکرم
*****
Do justice and command,
be generous and dignified
*****
گر چاره گر عارف و عامی باشی
پیش همه سرفراز و نامی باشی
در عدل بکوش تا فرمان بدهی
در بخشش کوش تا گرامی باشی
What goes through your mind?
چه در ذهن تو مي گذرد؟
As you sit there looking at me
در حاليکه آنجا نشسته اي و به من مي نگري
Well I can tell from your looks
من از نگاه تو مي توانم بخوانم
That you think I’m so oppressed
که تو فکر مي کني من مورد ظلم و ستم قرار گرفته ام
But I don’t need for you to liberate me
ولي من نيازي به تو ندارم تا مرا آزاد کني
ادامه مطلب
ادامه مطلب
مقدمه
گرچه پرداختن به موضوع اهلبيت عصمت و طهارتعليهم السلام - كه حضرت فاطمه نيز از آنانست - امرى شايسته و مطلوب است اما بايد پذيرفت كه نمىتوانيم در مقام شناساندن آن چهرههاى بىنظير قرار گيريم چرا كه آنان كلمات خدايند و از كمالات نامتناهى برخوردارند؛ كمالاتى كه تنها بندگان «مُخْلَص» به آنها آراستهاند و ديگر انسانها از حدود و حقيقت آن به خوبى آگاه نيستند و به علاوه - جداى از ناتوانى طبيعى ما - وجود مقدّس معصومانعليهم السلام هيچگاه نيازمند بيان و بنان ما در ذكر فضيلت و مديحت نمىباشند، بلكه اين ما هستيم كه علل و انگيزههاى گوناگونى ممكن است در شكل دهى نياز ما به معصومانعليهم السلام مؤثّر باشد.
با مطالعه در قرآن كريم معلوم مىشود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست
روشن است كه شايستهترين و مطلوبترين سخنى كه درباره حضرت فاطمهعليها السلام و ديگر معصومان گفته مىشود سخنى است كه از ناحيه ذات اقدس الهى بيان شده باشد؛ چرا كه او حكيم علىالاطلاق است و كلام او در افق حكمت اوست. بنابراين، هر آنچه را كه در اين موضوع نياز باشد، به خوبى مىشناسد و آن را با بىنيازى خود به نحو شايسته بر طرف مىسازد.
و نيز بديهى است كه سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت او، بعد از كلام خداوند، از مكانت و مرتبت ويژهاى برخوردار است؛ چرا كه آن سخنان نيز در امتداد انگيزه و اهدافى است كه حكمت الهى همان را اقتضا مىكند.
با مطالعه در قرآن كريم معلوم مىشود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست.
اينك فرصت را مغتنم شمرده و به طور مختصر به فضيلتهاى قرآنى حضرت فاطمهعليها السلام اشاره مىكنيم:
فاطمه و اهل بيتعليهم السلام
فاطمه در كنار على، حسن و حسينعليهم السلام مراد و مقصود خداوند از «اهلالبيت» در آيه تطهير مىباشد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهرّكم تطهيراً».1 بنابراين به مقتضاى آيه فوق، فاطمهعليها السلام از «اهل بيت» محسوب مىشود و خداوند خواسته تا آنان را از هرگونه پليدى و آلودگى پاكيزه نمايد.
فرزندان فاطمهعليها السلام
فرزندان فاطمهعليها السلام پيشوايان معصوماند كه به امر الهى، عهدهدار هدايت بندگان خدا مىباشند. مفسّران گفتهاند: آيه شريفه «و جعلنا منهم ائمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا...»2 درباره فرزندان فاطمهعليها السلام نازل شده است.3
همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار دادهاند، تصريح يا اشاره نمودهاند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمهعليها السلام است.
فاطمهعليها السلام از «ذوى القربى»
بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم فاطمهعليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمهعليها السلام امرى الهى بود.»5
فاطمه؛ كوثر محمّدصلى الله عليه وآله وسلم
كوثر يك معناى جامع و وسيع دارد و آن «خير كثير و فراوان» است و مصاديق آن زياد است. اما بسيارى از بزرگان علماى شيعه و اهلسنّت، يكى از روشنترين مصاديق آن را وجود مبارك فاطمه زهراعليها السلام دانستهاند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است:
مشركان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را متّهم كردند كه فاقد نسل است. قرآن ضمن نفى سخن آنها، مىگويد: «ما به تو كوثر داديم.» از اين تعبير استفاده مىشود كه اين خير كثير همان فاطمه زهراعليها السلام است. نسل و ذريّه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت؛ نسلى كه علاوه بر اينكه فرزندان جسمانى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند، آيين و ارزشهاى اسلام را حفظ كردند.
مفسّران يادآور شدهاند: اينكه اين سوره خبر مىدهد كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بىفرزند نخواهد بود و نسل و دودمان او فراوان در جهان وجود خواهد داشت، يكى از جهتهاى اعجاز قرآن محسوب مىشود.6
فاطمهعليها السلام و مهر پدر
پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم به مدّت شش ماه و به قولى نه ماه، هرگاه براى خواندن نماز صبح به مسجد مىرفت، در كنار خانه فاطمه و علىعليهما السلام توقّف مىكرد و مىفرمود: «الصّلاة اهل البيت انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيراً»7 بدين ترتيب، فاطمهعليها السلام كه از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم محسوب مىشود، براى اقامه نماز كه مظهر عبوديت و بندگى خداوند است، مورد خطاب لطفآميز پيامبرگرامى قرار مىگيرد.
بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم فاطمهعليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمهعليها السلام امرى الهى بود.»5
فاطمهعليها السلام و نور خداونددر ذيل آيه شريفه «اللّه نورالسّموات والأرض مثل نوره كمشكوة...»8 روايت شده است: «مراد از مشكوة، حضرت فاطمهعليها السلام است.» بنابراين نور خداوند به وجود مقدّس آن حضرت تشبيه شده است.
فاطمهعليها السلام و ليلةالقدر
رواياتى از امام صادقعليه السلام و ديگر امامان نقل شده است كه به حسب آنها، «ليلة» در سوره «قدر» به حضرت فاطمهعليها السلام تأويل شده است و در آن روايات، «قدر» به معناى خدا دانسته شد و لذا گفتهاند: «هر كس فاطمه را آن چنان كه حقّ اوست، بشناسد، در حقيقت «ليلةالقدر» را درك كرده است.»9
فاطمهعليها السلام و بانوان جهان
در روايتى عبارت «فى زجاجة كانّها كوكب درّى...»10 به وجود بزرگوار صدّيقه كبرى فاطمه زهراعليها السلام تأويل شده و به حسب آن روايت، ايشان مانند ستارهاى درخشان در ميان بانوان جهان است.11 به همين جهت است كه وقتى شخصى از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پرسيد كه: مريم با فضيلتتر است يا فاطمه؟ آن حضرت نخست در پاسخ سكوت نمود تا آنكه آن شخص بار ديگر سؤال كرد: يا رسول اللّه! فاطمه افضل است يا مريم؟ پيامبرگرامى در پاسخ فرمود: «فاطمه در دنيا و آخرت بافضيلتتر است.» و در روايتى نيز آمده است كه: «برترين زنان جهان چهار تن هستند: آسيه، مريم، خديجه و فاطمهعليهم السلام، اما فاطمه برترين آنهاست.» و در روايتى ديگر آمده است: «مريم برگزيده زنان عصر خود، اما فاطمه برگزيده زنان همه زمانها است.»
فاطمهعليها السلام در مباهله
همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار دادهاند، تصريح يا اشاره نمودهاند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمهعليها السلام است.
ادامه دارد...
پىنوشتها:
1. احزاب / 33.
2. سجده / 24.
3. شواهد التنزيل، حاكم حسكانى، ص 583؛ ذيل آيه.
4. اسراء / 23.
5. تفسيرفرات كوفى، ص 118 و 119.
6. تفسير نمونه، ج 27، ذيل سوره كوثر.
7. احزاب / 33.
8. تفسير نمونه، ج 27، ذيل سوره كوثر.
9. تفسير قمى، ج 1، ص 103.
10. نور / 35.
11. همان.
12. آل عمران / 63.
قال الصادق علیه السلام: "اذا كان يوم القيامة يقوم عنق من الناس فياتون باب الجنه فيقال: من انتم؟ فيقولون: نحن اهل الصبر، فيقال لهم: على ما صبرتم؟ فيقولون: كنا نصبر على طاعة الله و نصبر عن معاصى الله، فيقول الله عزوجل: صدقوا ادخلوهم الجنة و هو قول الله عزوجل: انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب" (وسايل الشيعه، ج11، ص186)
امام صادق علیه السلام فرمود: روز قيامت جمعى از مردم به پا مىخيزند و مىآيند به سوى بهشت، گفته مىشود شما كيستيد؟
گويند: ما بردباران هستيم.
گفته مىشود: بر چه صبر كرديد؟
گويند: بر (سختىهاى) عبادت و كششهاى شيطانى معصيت، صبر كرديم.
آنگاه خداى متعال مىفرمايد: راست مىگويند وارد بهشت شويد.
امام فرمود: اين مفهوم سخن خداست در قرآن كريم (سوره زمر، آيه10) كه مىفرمايد: پاداش بردباران را فوق العاده مىدهيم.
مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به حضرت زهرا علیهاالسلام روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيشتر به حال على مىگريست كه پس از او سالهاى زياد، بايد غريبوار زندگى كند.
فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت. فاطمه با آن نالههاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مىخواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمىتوانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلبهاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.
زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.
و اكنون كه حجت را بر همگان تمام كرد و نقش دفاع از ولايت را به خوبى ايفا نمود، با دلى شكسته و بدنى رنجور به خانه باز مىگردد؛ او شكايت را به خدا مىبرد و به پدرش، رسول خدا و چنين با خدايش راز و نياز مىكند كه:
"پروردگارا ! نيرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهى گرفت؛ پس به تو پناه مىبرم و از تو استمداد مىجويم و به درگاهت روى مىآورم كه حق شوهرم را از اين نااهلان بازستانى."
زهرا مناجات مىكرد و على به او گوش مىداد. شايد در ديدگان على قطرات اشك گرد آمده بود كه بر رخساره مباركش سرازير شود ولى خوددارى مىكرد تا زهرا بيشتر نرنجد؛ به هر حال بايد زهرا را تسلى دهد و قلب شكستهاش را آرامش بخشد، به او فرمود:
"لا ويل لك بل الويل لشانئك، نهنهى عن وجدك يا ابنه الصفوه و بقيه النبوه فما أمد لك أفضل مما قطع عنك فاحتسبى لله"؛ بدبختى براى تو نيست,، براى دشمنانت است، اندوهت را برگير و بر خويشتن سخت مگير اى دخت برگزيدهترين انسان و اى بازمانده خاتم پيامبران. همانا آن چه خدا براى تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس براى خدا بردبار باش و صبر را پيشه خود ساز.
فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، (فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت) با آن نالههاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مىخواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمىتوانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلبهاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.
و اين سان سايه تبسمى آرام بر رخساره رنجور و بى رنگ فاطمه نقش بست چنان كه تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در درياى تار شب بر افق آسمان. با صدايى ضعيف چونان بلبلى بال شكسته در قفس تنهايى، در برابر تنها يار و ياورش، كه اكنون غريبانه در خانه، زندانى شده است، پاسخ داد: "حسبى الله" ؛ خدا مرا بس است.
و اين بود آغاز هجرت غريبانه زهرا، چرا كه قلب، نالان... سينه، تنگ... زخم، ژرف... بدن، رنجور... پهلو، شكسته... ديده، اشكبار و غربت در وطن، افزون بر بلا و رنج شده بود.
و چه سان سخت است و دردناك كه ستمديدهاى، با بيان رسا و استدلال محكم و برهان روشن و حجت هويدا نتواند فرياد دلش را به ديگران برساند، نه به ظالمان و غاصبان حقش كه به دوستان نادان و آنان كه آماج فريب و نيرنگ صحنه سازان تراژدى سقيفه شده بودند و اينك كه زور بر حق چيره شده بود، در پاسخ زهرا كه به در خانههايشان مىرفت و آنان را به دفاع از امام زمانشان فرا مىخواند مىگفتند:
"اگر او زودتر به ميدان آمده بود، چه كسى از على برتر! ولى او در ميان قهرمانان نبود! و قرعه به نام ديگرى درآمد!"
اينان چگونه مىانديشيدند؟ و چه در سر مىپروراندند؟ مگر تازه پيامبر از دنيا نرفته بود؟ و مگر على مشغول كفن و دفن رسول خدا نبود؟ و مگر مىشد بدن مبارك اشرف كائنات را بر زمين نگه دارد و از غسل و كفنش دست بردارد و به سوى چادر بنى ساعده بشتابد؟ و تازه اگر هم مىرفت آيا مىتوانست از حق خود دفاع كند؟ و اگر دفاع مىكرد آيا گوش شنوايى بود؟
اينها حقايقى بود كه زهرا را رنج مىداد؛ چنان رنجى كه درد شكستن پهلو و سقط كردن محسنش در برابر آن كم رنگ مىنماياند.
آرى! اگر آنان مىخفتند و مىآرميدند، زهرا را آرامش نبود. چرا كه اندوه را خوابى نيست. و اگر هم ديدههايش را بر هم مىگذاشت خواب به ديدگانش ره نمىيافت، بايد همچنان در درد و رنج به سر برد تا قضاى الهى برسد.
و اگر زهرا را رنج دردهاى جسمانى بىتاب كرده بود، درد روان صدچندان، او را مضطرب و نالان مىساخت و چه دردناكتر از اين كه زبان در كام باشد و توان سخن گفتن نباشد. چه اندوهناكتر از اين كه حقش روشن و آشكار باشد و حق خواهى نيابد. چه شديدتر و سهمگينتر از اين كه داد زند و دادخواهى نبيند؟!
زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.
و آيا مىشود اين بار سنگين را بر اين قلب نازك اندوهبار بار كرد؟
و آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مىخواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چه چاره دارد؟!
زهرا در حالى كه چون شمعى سوزان آب مىشد و آرام آرام به سوى ابديت با كوله بارى از شكوه، ولى با شكوه رهسپار مىشد، گاهى به على مىنگريست و در رخساره مقدسش غم تنهايى مىيافت و گاهى به كودكان معصومش ـ فرزندان رسول خدا ـ نگاه مىكرد و يتيمى زودرس را در سيماى پاكشان مشاهده مىكرد؛ آنها را به خدا مىسپرد كه خدا آنان را بس بود، و چارهاى جز فراق جانكاه نداشت.
اينك ديگر بدن زهرا تاب تحمل آن همه رنج و اندوه را نداشت، و آنچنان ضعف بر او چيره شده بود كه از درد نمىناليد؛ يا اين كه شايد دمى از روح بلند محمد در روان قدسى او تابيده بود كه او را آرامش بخشد و يادآردش كه: وعده ديدار نزديك است.
و مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به او روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيشتر به حال على مىگريست كه پس از او سالهاى زياد، بايد غريبوار زندگى كند؛ همو كه از صفآرايى تمام اعراب هراس ندارد و با ضربههاى ذوالفقارش بينى يلان عرب را بر خاك مىمالد و برق شمشيرش دل شير ژيان را مىلرزاند؛ امروزه براى نگهدارى اسلام چارهاى جز سكوت ندارد. "فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى" او با اين كه ميراث خود را در دست نااهلان مىبيند بايد صبر كند تو گويى كه استخوان در گلويش گير كرده است.
آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مىخواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چارهای دارد؟!
هان! وقت هجرت زهرا فرا رسيده و اينك گل زيباى نبوت پژمرده مىشود. تمام مدت عمرش در اين دنياى ستم و زور، هيجده سال است يعنى تازه فروغ جوانى تابيده و گل وجودش شكفته كه بايد رخت بربندد و غروب كند.
هيجده سال است كه زهرا در باغ وجود انسانى، هم چون گلى خوشبو و مقدس كه از نور سرمدى تابشى چون تابش محمد دارد، و از سرشت پاك جاودانه خاتميت، روانش با عطر محمدى عجين شده است، چنين مىزيسته و اكنون در عنفوان جوانى و در آغاز زندگانى، زندگى جاودانه را آغاز مىكند و چون نفس مطمئنهاى به سوى پروردگارش با قلبى شكسته ولى آرام بازمىگردد، او از خدا راضى و خدا از او راضى است، به سوى او مىرود تا در روز رستاخيز در برابر تمام كائنات، از دشمنانش انتقام بگيرد و دوستان و پيروانش را به سوى بهشت موعود فرا خواند.
"يا أيتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضيه، فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى."
فرا رسيدن غروب گل محمدى را به پيشگاه فرزند داغديدهاش ولى الله الاعظم ارواحنا فداه و سيل پيروان درگاهش كه در غم جانسوز آن حضرت ديدههايشان روان و قلوبشان نالان است، تسليت عرض مىكنيم و انتظار داريم هر چه زودتر آن منتقم حقيقى از پشت پرده غيبت بيرون آيد و انتقام مادرش را از غاصبان و ستم گران باز گيرد. والسلام
منبع:
مجله پاسدار اسلام، ش 201 ، استاد سيد محمدجواد مهرى
اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را بیا ای مرگ یاری کن من افتاده از پا را
نه دستی مانده تا گیسوی زینب را زنم شانه نه پایی تا برای گریه گیرم راه صحرا را
ز تو ای دست، ممنونم که بر یاریِّ دست حق گرفتی از غلاف تیغ قنفذ، اجر زهرا را
علی تنها، همه دشمن، تو بشکسته، من افتاده خدا را، پس که یاری میکند آن یار تنها را؟
من از بهر علی گریان علی از بهر من گریان به نوبت زینب غمدیده دلداری دهد ما را
ببر ای دست سالم دست مجروح مرا بالا که از صورت بگریم قطره قطره اشک مولا را
اجل را دور سر گرداندهام تا بر علی گریم وگرنه پشت آن در گفته بودم ترک دنیا را
سیه پوش آمده از دود آتش خانه زهرا چه خوش کردند همدردی عزاداران طاها را
عدو سیلی زد و پهلو شکست و من در آن حالت گهی دیدم به پهلو گه به صورت دست بابا را
سراپا دردم و لب بستم و خاموشم از گفتن مگر گاهی که دور از چشم زینب بینم اسما را
چو وقف ماست نظم و ناله و فریاد جانسوزش به محضر دست گیرم (میثم) افتاده از پا را
غلامرضا سازگار (میثم)
خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مىنمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مىكرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مىفشرد و به روزهاى شيرين گذشته مىانديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكيها زنده بود و در اين شهر نفس مىكشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاههايى كه پيامبر مىنشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مىآمد، در مىكوفت و ... .
در اين هنگام صدايى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خويش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پيامبر سر به زير افكند و گفت: سلام.
فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مىدارى و بسيار اندك به ديدارم مىآيى.
حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند.
پس وى را در جايگاه شايسته نشانيد. ياور كهنسال پيامبر سر به زير افكنده بود و به زمين مىنگريست. اين خاكها با ديگر خاكهاى مدينه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گامهاى محمد صلی الله علیه و آله را در خويش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به يادش مىآورد؛ خاطرههايى كه سرشك بر ديدگانش جارى مىساخت و آه حسرت از نهادش برمىآورد.
دخت گرانقدر پيامبر، كه اندوه و دريغ درون سلمان را دريافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت سازد؟
ياور سالخورده آيين وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدايت باد.
سرور بانوان هستى فرمود: ديروز درها به روى خويش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مىبردم؛ با خود مىانديشيدم كه پس از رحلت پدر گرامىام فرشتگان نيز ما را ترك گفتهاند و ديگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به اين سرا، پايان پذيرفته است. در اين انديشه حسرتبار غوطهور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپايه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانيان، اى يگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتيم؛ پروردگار ما را به خدمت گسيل كرده است، بسى شيفته ديدار بوديم.
از كسى كه بزرگتر از ديگران به نظر مىرسيد، پرسيدم: نامت چيست؟
پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفريد تا در بهشت همدمش باشم.
از ديگرى پرسيد: چه نام دارى؟
گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفريد، تا در باغهاى شاداب بهشت همنشين او باشم.
به سومى نگريستم، پرسيدم: تو را به كدامين نام مىخوانند؟
پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفريد تا در سراى ديگر همدم ابوذر باشم.
آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپيدتر و از مشك ناب، خوشبوىتر. من اندكى از آن برايت برداشتم؛ زيرا تو از مايى و در شمار اهلبيت جاى دارى.
خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مىنمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مىكرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مىفشرد و به روزهاى شيرين گذشته مىانديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكيها زنده بود و در اين شهر نفس مىكشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاههايى كه پيامبر مىنشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مىآمد، در مىكوفت و ... .
بعد برخاست و از اتاق بيرون رفت. ياور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمىگنجيد. هرگز فكر نمىكرد روزى بتواند پيش از مرگ لذت ميوههاى بهشت را دريابد. پيوسته پروردگار را سپاس مىگفت و بر پيامبر و خاندان پاكش درود مىفرستاد. انديشهاش از پرسش و دلش از اشتياق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آيا شكل و اندازهاش نيز چون رنگش شگفتانگيز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برايم كنار نهاده است؟ ...
در اين هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پيرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با اين افطار كن و فردا هستهاش را برايم بياور.
يار پاكدل پيامآور نور، لختى در هديه سالار روشنروانان نگريست. در حالى كه عبارتهاى گونهگون سپاسآميز بر زبان مىراند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفريدگار را بدرود گفت و راه خانه خويش پيش گرفت.
او، چون هميشه بىآنكه با كسى سخن بگويد، كوچههاى مدينه را پشت سر مىگذاشت. ولى كوچهها و مردم مانند روزهاى پيش نبودند. هر جا كه او گام مىنهاد از عطر دلانگيز ميوه بهشتى سرشار مىشد. رهگذران و فروشندگان دورهگرد، با شگفتى، به وى چشم مىدوختند و گاه برخى از آنها مىگفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مىپراكنى، مگر با خويش عطر حمل مىكنى؟
مؤمن كهنسال آيين نيكبختى نمىدانست چه بگويد. ناگزير به سلام و درودى كوتاه بسنده مىكرد و شتابان راه مىپيمود تا به خانه گام نهاد و برون از هياهوى خاك و خاك گرايان به عبادت پرداخت.
اندكى بعد شامگاه فرا رسيد و آواى آسمانى اذان در سراسر مدينه پيچيد. سلمان، كه بهرهگيرى از ميوه بهشتى را توفيقى بزرگ مىدانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانيان در وجودش طنين افكند: سلمان، با اين افطار كن و فردا هستهاش را برايم بياور.
هديه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاويد تا هستهاش را كنار نهد، ولى هيچ نيافت. چگونه ممكن است خرما بىهسته باشد؟ آيا كسى در آن دست برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مىشود؟ اين پرسشها رهايش نمىكرد و آن شب تا بامداد با او بود.
چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بىدرنگ گفت: اى دخت گرامىترين فرستاده آفريدگار، رطبها هسته نداشت.
فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، ميوه نخلى است كه خداوند در بهشت برايم كاشته است، مگر نمىدانى ميوههاى بهشتى هسته ندارد؟
سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعايى مىخوانند كه پيشتر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مىخوانم. در سايه اين دعا تا كنون تب بر پيكرم چيرگى نيافته است.
سلمان سراپا گوش بود و چهرهاش از اشتياق شنيدن سرشار مىنمود. سرور جهانيان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتيان را چنين بازگو كرد:
بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
به نام خداوند بخشنده مهربان
به نام خدايى كه نور است. به نام آفريدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. به نام خداوندى كه تدبيرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفريد. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفريد، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازهاى معين بر پيامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى ياد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستايش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد.
سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پيامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.
از آن پس خانه ياور فداكار خاندان رسول خدا جايگاه آمد و شد بيماران گرديد. دردمندان از هر سوى مدينه بدانجا مىشتافتند، دعاى بهشتيان را مىآموختند و در سايه آن از رنج، رهايى مىيافتند. او بعدها به يكى از دوستان پاكدلش چنين گفت:
به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند. (1)
پىنوشت:
1- اين نوشتار با بهرهگيرى از منابع زير تدوين شده است:
مدائن القصائل و المعاجز، سيد على حسينى شمس الدين، ج 2، ص13 و 14/ مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، ترجمه احمد طيبى شبسترى، ص 156.
منبع:
ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبيرى
سلام بر تو ای دخت پیامبر! سلام بر تو ای همسر ولی خدا! سلام بر تو ای مادر حسن و حسین که سرور جوانان بهشتی اند!
درود بر تو ای بانوی شهیده ی صدیقه! درود بر تو ای حوریه ی انسیه! درود بر تو ای ستم دیده! درود بر تو، و گل باران باد پیکر پاکت!
... زهرا گفتن، خود مناجات است، عشق ورزیدن به تو، خودعالمی است! اندیشیدن به تو، خود مائده ای آسمانی برای روح و جان است!
همه ی بزرگان و اندیشمندان از مدح و ثنای تو بازمانده اند... پس من چگونه می توانم در وصف توای فاطمه اطهر، قلم بفرسایم...؟
این چند سطر،تنها بخشی از عشق و اخلاص ناچیز من، به آستان پاک تو می باشد ! هر که باشم، هر آن چه داشته یا نداشته باشم، دست کم این حق را از آن خود می دانم که درد دلی کوتاه با مادرم داشته باشم...
در کوچه پس کوچه های مدینه و مکه، به دنبال رد پای ظریف و لطیف و زجر دیده ات می گشتم، در حالی که رایحه ی مسحورکننده عطر حرم مطهر پدر بزرگوارت، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله ، و نیز عطرغربت کشیده ی پراکنده در فضای اطراف آرامگاه ویران شده ی پسرت حسن مجتبی علیه السلام و نیز عطر نخل های سرسبز و آراسته ای که در کنار حرم مطهر اولین مظلوم عالم، همسر گرانقدرت، علی مرتضی (ع) و سرانجام عطر آن رایحه ی قدسی و سماوی قبله گاه عالم، آن کعبه دلنشینی که ذرات عشق و عطوفت و رحمت و آمرزش و مغفرت را به هر سو ساطع می کند، عطر خانه خدا به مشامم می رسید ... و من با خود زمزمه میکردم: مادرم! کجایی...؟ مادرم از کدامین سو، عطرجامه ی سیاهت به مشام جانم خواهد رسید تا روح دردمندم را تسکین دهد ؟ آه که در هیج کجای آن وادی مقدس، نشانی از تو،به جای نگذاشته اند. اما همه جا، نشان از سرسپردگی تو به پدر و شوی و فرزندانت دارد! همه جا نشان از حضور لطیف و مهربان تو در خود دارد! چه در بارگاه مطهر و مقدس پدر بزرگوارت، محمد مصطفی(صلوات الله علیه وآله) و چه درکنار محراب مهر و موم شده و نیمه ویرانت در مدینه، ای مادرغریبم.
در آن روز واپسین، اخلاص و بندگی خود را به نسیم داغ مدینه سپردم، تا پیام ناچیزم را به دست تو برساند: آمدم به سویت! نیافتمت. رفتم، همچنان که ندیده بودمت ... فقط احساست کردم ...
هنگامی که قبله گاه عالم، کعبه ی مکرمه را با دیده ی گریان نگریستم، و چشمی مشتاق بر آن دوختم، به عشق و مهربانی پروردگار عالم پی بردم و دانستم که بنده ی خوار و کوچک چه ذات جلیل و مقدس و عظیم الشانی هستم! چه قدر ناچیزم ... آن گاه، نام مبارک رسول خدا را بر زبان راندم و دقایقی بعد در کناررکن یمانی، زادگاه امیر مومنان قرار گرفتم. آری به یاد تو نیز بودم، ای مادرم! زیرا چیزی در برابر دیدگانم قرار گرفت؛ آن پارچه مقدس و سیاه، آن پارچه ای که کعبه را با وقاری تمام و کمال در بر گرفته است. مرا به یاد جامه ی باشکوهت انداخت. آری، رایحه مقدس و سرمست کننده ای که در فضای مسجدالحرام در پرواز است، رایحه کعبه معظمه، عطر هرگز استشمام نکرده چادرت را به یادم انداخت...
آه، مادرم! اینک یافتمت!
با در آغوش کشیدن پارچه سیاه کعبه، گوئیا دست به دامان تو می زدم.
مادرم! شفاعت مرا بر عهده گیر!
مادرم! نکند سیاهی پارچه کعبه، به معنای اندوه و سوگ عمیق و پایان ناپذیری است که پروردگار عالم، هماره برای شهادت تو به نمایش گذاشته است...؟
همه فرشتگان در ماتم پر کشیدن تو به آسمان ، با دلی شکسته و تنی رنجور و قلبی آزرده به دور کعبه طواف می کنند؟ آرزو داشتم، اما کجاست آن سعادت! آرزو داشتم در رکاب پدرت، محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله و همسرت علی علیه السلام و پسرانت حسن و حسین علیهما السلام بجنگم! برای حسین عزیزم، در کربلا جان ناچیزم را تقدیم کنم!
مادرم! به فرزند بزرگوارت حجت بن الحسن - ارواحنا فداه- سفارش مرا نیز بفرما ... باشد تا به عنوان کم ترین سربازش ، افتخار حضور و جان فشانی در میدان رزم را برای او داشته باشم .
السلام علیک یا سیده نساء العاملین، من الاولین والاخرین
السلام علیک یا زوجه ولی الله و خیرالخلق بعد رسول الله!
سید فرید محمدی
امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمان و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى ازغزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است:
انتظار فرج از نیمه خرداد كشم سالها مى گذرد حادثه ها مى آید
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعاء پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند این چنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربی ها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام مایـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند.
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز بسیجى ، مردمى وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمعیت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فنا ناپذیر.
"روح الله خميني منم چرا اينها را مي زنيد ؟....اين چه رفتار وحشيانه اي است که با مردم مي کنيد ؟ چرا به اصول انساني پايبند نيستيد ؟....اين چه وحشيگري است که از شما سر ميزند ؟"
ماموران وي را محاصره و به داخل ماشين منتقل کردند وبه سرعت به سمت تهران به راه افتادند .امام ابتدا در باشگاه افسران وسپس از آنجا به پادگان قصر وسرانجام در 24 تير ماه به پادگان عشرت آباد انتقال يافت واين آغازي بود بر پايان 2500 سال حکومت هاي رنگارنگ شاهنشاهي در ايران :
جو حاکم بر ايران پس از کودتاي 28 مرداد جو خفقان و وحشت بود .آيت الله کاشاني خانه نشين ومنزوي شد گروه فداييان اسلام حذف فيزيکي شدند اما با اين شرايط باز هم زمينه براي اجراي اصلاحات امريکايي فراهم نبود و بزرگترين سد در مقابل اين اصلاحات مرجعيت بزرگ شيعه ودر صدر آن آيت الله بروجردي بود ، اماحکومت پس از رحلت آيت الله بروجردي مقتدر ترين مرجع تشيع در دهه هاي 20 و30 که در دهم فروردن 1340 رحلت يافت به گمان اين که تنها سد موجود هم از سر راه آنان برداشته شده است به صورت شتابزده اقدام به اصلاحات تحميل شده از سوي آمريکا زد وبه منظور دفع
هر گونه خطر احتمالي از جانب مرجعيت شيعه اقدام به دخالت در مرجعيت جانشين آيت الله بروجردي نموده وسعي وافر نمود تا قطب مرجعيت شيعه را از قم به نجف اشرف منتقل کند که پيام تسليت شاه به آيت الله حکيم که از مراجع مقيم نجف بودند خود گوياي اين مطلب است.
اما جريان متفکر تشيع در اين زمان براي جايگزيني اين مقام بالاتفاق به دو شرط پايبند بودند که اولا جانشين آيت الله بروجردي بايد از مراجع داخل کشور باشد وثانيا مرجعي را شايسته اين مقام ميدانستند که دور از مسايل سياسي نباشد وقادر به تصميم گيري در اين مسايل نيز باشد همچنان که آيت الله کاشاني در يکي از مراسم هايي که براي بزرگداشت رحلت آيت الله بروجردي برگزار کرده بود به صورت مستقيم اشاره کرده بودند که "بايد حتما کسي که علم اسلام را دردست ميگيرد به تمام شيعيان تعهد بدهد که وارد سياست بشود "
اما انتخاب جايگزين آيت الله بروجردي روندي دو ساله درپيش گرفت که مردم ومراجع درطول اين سالها باتوجه به عملکرد وموضع گيري مراجع مختلف اقدام به انتخاب وگزينش رهبري واحد براي خود نمودند .
اصلاحات آمريکايي :
در اين دوران اصلاحاتي بااعمال فشار آمريکا ومناسب بودن زمينه داخلي از جانب رژيم به اجرا گذاشته شد اين اصلاحات خود شامل چندين مرحله بود که از جمله آن را مي توان لا يحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي و انقلاب سفيد نام برد.
دولت پس از مناسب ديدن اوضاع دست به تصويب لايحه اي زد که مي توان آن را ادامه اي بر روند اصلاحات ارضي برشمرد که مرحله اول آن به اهداف خود نايل نشد .هدف وانگيزه اصلي رژيم شاه از طرح اين لايحه آماده سازي زمينه هاي فرهنگي و حقوقي اصلاحات مورد نظر آمريکا بود.
لايحه انجمن هاي ايالتي ولايتي که عبارت بود از حذف قيد سوگند به قرآن مجيد وجايگزينی تحليف با کتب آسماني به جاي آن ،الغاي شرط اسلاميت وذکوريت براي کانديدا ها و مردم ،برنامه اي بود با اهداف سکولاریزاسیون ومبارزه با فرهنگ مذهبي مردم.
يکي از اهداف عمده حذف شرط مسلمان بودن و حذف شرط سوگند به قرآن به اذعان بسياري از تاريخ نويسان فراهم کردن زمينه براي به قدرت رسيدن بهايي ها ودر دست گرفتن سکان کشور به صورت رسمي از سوي اين فرقه صهيونيستي بوده است.
اما اگر بخواهيم اغراض اصلي رژيم شاهي را براي اجراي اين طرح برشمريم ميتوان گفت که:
1-در يک زور آزمايي با روحانيت وهوادارن مذهبي شان براي هميشه آنان را کنار گذاشته وبه محافظه کاري اجباري خود در برابر مراجع ديني پايان دهد.
2-حذف مذهب رسمي وقيد سوگند به قرآن به گروهاي صاحب نفوذ غير معتقد به قرآن واسلام که عملا سياست کشور را در دست داشتند فرصت اعلام موجوديت مي داد .
3-با عنوان کردن آزادي زنان دلايل عقب ماندگي ومحدوديت گذشته آنان را به اسلام وقانون اساسي نسبت مي داد.
4-آخرين مانع پيوستگي کامل به غرب را از ميان مي برد.
اين لايحه از سوي مردم ،احزاب و مراجع با واکنش هاي شديد ومختلفي مواجه شد که تاثير گذارترين آنها دعوت امام از مراجع به منظور مشاوره در اين مورد ومخالفت با آن در منزل آيت الله حايري وارسال تلگرام هايي از جانب آنان به شاه بود که درميان آنها شديد اللحن ترين تلگرام را ميتوان تلگرام امام خميني ياد کرد . نتيجه مذاکرات اين مراجع به صورت اجراييه اي چهار بندي تنظيم شد که :
1-طي تلگرامي به شاه مخالفت مراجع وعلما با مفاد لايحه اعلام و خواستار الغاي آن شدند
2- علماي تهران وساير شهرستان ها را در جريان قرار داده تا مردم را براي مقابله با دولت آماده کنند
3- جلسات هفتگي ودر صورت لزوم بيشتر براي تصميم گيري و وحدت نظر بر گزار شود
4- بنا به پيشنهاد امام مقرر شد تلگرام هايي مخابره شده تکثير شده ودر اختيار مردم قرار گيرد
پس از پاسخ مبهم شاه به تقاضاي مراجع و ارجاع آنان به دولت، امام دوباره به علم تلگرام فرستاد که او هم پس از آنکه حربه هاي تهديد و تزوير را نا کارآمد ديد در برابر خواست مردم تسليم شد و لايحه ملغي اعلام شد .
پس از آنکه شاه يقين حاصل کرد که امريکا از مواضع اصلاحاتي که در کشور هاي جهان سوم به اجرا گذاشته بود صرف نظر نخواهد کرد با اين احتمال و ترس که اميني و ارسنجاني اصلاحات امريکايي را اجرا نموده و او را با کمک امريکا از صحنه حذف نمايند گوي حلقه به گوشي را از آنان ربوده وروابط خود را با کندي رئيس جمهور وقت امريکا افزايش داد و آمادگي خود را براي اجراي اصلاحات مورد نظر آنان ابراز نمود.
اين اصلاحات که چند ماه پس از سقوط اميني از سوي شاه در قالب لوايح شش گانه اي به نام انقلاب سفيد يا انقلاب شاه و مردم ارايه شد خود فصل نويني از تقابل بين مردم و رژيم شاهنشاهي را آغاز کرد .بزرگترين هدف دنبال شده در اين انقلاب جبران شکست لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي وشکست هيمنه پوشالي آنان بود .
در 6 بهمن 1341 انقلاب سفيد به رفراندومي يک جانبه گذاشته شد رفراندومي که علما و در صدر آنان امام خميني حکم به تحريم آن دادند .بازار هاي تهران و قم براي شرکت در انتخابات از سوي رژيم بسته شد و رفراندومي که به تعبير امام نه اهالي تهران نه اهالي قم ونه ساير شهرستان هاي ايران در آن ،ايراني شمرده نشدند .اما رژيم در7 بهمن اعلام پيروزي بالاي 99درصد نمود و پس از آن سر کوب مخالفان طرح را آغاز کرد .صدها نفر از روحانيون بازاريان و.......بازداشت شدند، دستور اعزام طلاب به سربازي صادر شد وبا فرامين و لوايح بعدي گام هايي فراتر از لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي برداشته شد .
امام خميني در آستانه سال نو عيد نوروز را عزاي عمومي اعلام کردند،رژيم در اقدامي متقابل و به منظور مقابله مستقيم با روحانيت و وادار کردن آنان به سکوت با حمله به مجلس عزاي امام صادق (ع)که در مدرسه فيضيه بر گزار شده بود در تاريخ 2 فروردين 1342 يکي از خونين ترين و ننگين ترين برگ هاي تاريخ خود را رقم زد .
رژيم پس از اين وقايع براي مهار بحران هايي که خود عامل آنان بود اقدام به دستگيري امام خميني در سحر گاه 15 خرداد 1342 نمود .اين اقدام پس از آن صورت گرفت که مردم امام خميني را پس از وقايع فوق الذکر به عنوان رهبري خود پذيرفته بودند و اين حرکت رژيم باعث انگيخته شدن احساساتي شد که در طول اين سالها نهفته شده بود و منجر به قيام و شورش عمومي در سراسر کشور به ويژه در تهران و حومه قم، مشهد، تبريز، شيراز و اصفهان گشت ،قيامي که به وسيله عمال سرکوبگر رژيم به فجيع ترين حالت به خاک وخون کشيده شد و طبق آمار هاي غير رسمي تعداد شهداي اين واقعه تا بيست هزار نفر گزارش شد .
قيام و مبارزات مردم در 15 خرداد آغازگر مبارزه اي 15 ساله بود که به پيروزي انقلاب اسلامي منجر شد. اين مبارزات در واقع دور نماي مبارزات را براي آينده ترسيم نمود وبا داشتن ويژگي هاي خاص و بارز نسبت به ساير قيام ها توانست الگوي مبارزاتي خوبي براي ساير قيام ها باشد وخود را از گونه هاي مشابهش جدا سازد .
يکي از بارزترين پيام هاي اين حرکت وجنبش تغيير رهبري بود به گونه اي که در قيام هاي قبلي اغلب رهبران غير مذهبي بودند وهمراهي با آنان از رده هاي بالاي مرجعيت نبود اما در اين قيام مردم ،رهبري بالاترين نقطه مرجعيت را پذيرفته بودند .يکي ديگر از بزرگترين دستاوردهاي 15خرداد براي ملت ايران اين بود که با وجود رژيم شاهنشاهي تحقق عدالت واحکام اسلامي ممکن نمي باشد ودورنماي مبارزات را بر سر نگوني رژيم سلطنتی بنیان نهاد .
شايد براي بکار بردن زيباترين تعبير بايد تعبير امام را بکار برد که فرمودند در اين تاريخ سربازان من درون گهواره هاشان هستند اما به هر روي با ويژگي هاي فوق الذکر وبسياري دلايل ذکر نشده بايد قيام 15 خرداد را که باعث بيداري ملت ايران شد نقطه عطف بزرگي در تاريخ مبارزات اين سرزمين ناميد .
منابع :
1-اصلاحات آمريکايي وقيام 15 خرداد ،عباس خلجي ،مرکز اسناد انقلاب اسلامي
2-تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد ،جواد منصوري ،مرکز اسناد انقلاب اسلامي
3- انقلاب اسلامي و ر يشه ها ي آن ،عميد زنجاني ، نشر کتاب طوبي تهران 1376
4-نهضت روحانيون در ا يران ، علي دواني ، بنياد فرهنگي امام رضا(ع) 1360
نويسنده: ابراهيم عبدالهي

