هر چند در اين عالم همه موجودات از زمين و آسمان گرفته تا نباتات و جانداران داراي غرض و غايت هستند ولي هيچ كدام از اينها هدف خلقت نيست بلكه هدف نهايي خلقت همانا انسان و تعالي وجودي اوست يعني همه موجودات آفريده شده اند تا انسان از آنها بهره گيري كرده و خود را به قرب ربوبي برساند.
(( هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعاً ثم استوي الي السماء فسوئهن سبع سموت و هو بكل شيء عليم. )) او خدايي است كه همه آنچه را در زمين وجود دارد براي شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چيز آگاه است.
(( الذي جعل لكم الارض فراشاً والسماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم فلا تجعلوا لله انداداً و انتم تعلمون )) آن كسي كه زمين را بستر شما و آسمان را همچون سقفي بالاي سر شما قرار داد و از آسمان آبي فرو فرستاد و بوسيلة آن ميوه ها را پرورش داد تا روزي شما باشد بنابراين براي خدا همتاياني قرار ندهيد در حالي كه مي دانيد.
(( هو الذي خلق السموت و الارض في سته ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايكم احسن عملاً )) او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و عرش او بر آب قرار داشت تا شما را بيازمايد كه كدام يك عملتان بهتر است.
(( هو الذي جعلكم خلئف الارض )) و او كسي است كه شما را جانشينان در زمين ساخت.
انسان موجودي است با استعداد فوق العاده كه مي تواند با استفاده از مصداق اتم خليفه الله شود. مي تواند با كسب معرفت و تهذيب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد و از فرشتگان آسمان هم بگذرد اين استعداد توام با آزادي و اختيار انسان است. آسمانها، زمين، كوهها داراي نوعي معرفت الهي هستند ذكر و تسبيح خدا را نيز مي گويند. ولي همه اينها ذاتي و تكويني و اجباري است و به همين دليل تكاملي در آن وجود ندارد تنها موجودي كه قوس صعودي و نزوليش بي انتهاست و به طور نا محدود قادر به پرواز به سوي قله كمال است انسان است و اين است همان امانت الهي كه همه موجودات از آن سر باز زدند و انسان به ميدان آمد و آن را يك تنه حمل كرد.
(( الله الذي سخر لكم البحر لتجري الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون)) خداوند همان كسي است كه دريا را مسخر شما كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانيد از فضل او بهره گيريد و شايد شكر نعمتهاي او را به جا آوريد.
انسان داراي چنان مقامي است كه همه موجودات را مسخر او قرار داده اند. خورشيد نهرها درياها و حتي روز و شب را خداوند مسخر انسان قرار داده روز را خداوند مسخر انسان قرار داده تا در آن به كار و كوشش بپردازيد و شب را مسخر انسان قرار داده تا در آن آرام گيريد و خستگي روزانه را در پرتو تاريكي آن برطرف سازيد. (( الله الذي خلق السموت و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم و سخر لكم الفلك لتجري في البحر بامره و سخر لكم الانهر )) خداوند همان كسي است كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبي نازل كرد و با آن ميوه ها را براي روزي شما بيرون آورد و كشتيها را مسخر شما گردانيد تا بر صفحه دريا به فرمان او حركت كنند و نهرها را نيز مسخر شما گردانيد.
(( و سخر لكم الشمس و القمر دائبين و سخر لكم اليل و النهار )) و خورشيد و ماه را كه با برنامه منظمي در كارند به تسخير شما در آورد و شب و روز را نيز مسخر شما ساخت. از ديدگاه قرآن كريم معناي تسخير موجودات اين است كه آنها براي خدمت انسان آفريده شده اند.
(( و لقد مكنكم في الارض و جعلنا لكم فيها معيش قليلاً ما تشكرون))ما تسلط و مالكيت و حكومت بر زمين را براي شما قرار داديم و انواع وسايل زندگي را براي شما فراهم ساختيم اما كمتر شكرگزاري مي كنيد. (( و سخر لكم ما في السموت و ما في الارض جميعاً منه ان في ذلك لايت لقوم يتفكرون )) او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوي خودش مسخر شما ساخته در اين نشانه هاي مهمي است براي كساني كه انديشه كنند.
(( و الذي جعل لكم الارض فراشاً )) خداوند زمين را بستر شما قرار داد. امام سجاد(ع) مي فرمايد زمين با طبع انسان موافق است نه بد بو است كه اذيت كند و نه خوشبو كه به اعصاب لطمه وارد كند. نه گرم است كه بسوزاند و نه سفت كه جلوي كشاورزي و ساختمان و دفن مرده ها را بگيرد و نه نرم كه پا در روي آن قرار نگيرد و ما را در خودش فرو برده غرق نمايد. آري زمين با نظم خاص خود و در حركت طبيعي و فاصله حساب شده اي كه از خورشيد دارد و فضاي مناسبي كه دور آن را گرفته و كوههايي كه آن را از لرزان بودن حفظ مي كند و آن بخشندگي خاص كه تمام غذاهاي ما را مي پردازد و تمام آلودگي ها را در خود فرو برده و متلاشي و ميكروب كشي مي كند با آن نظامي كه مقداري از باران را جذب و مقداري را به جريان مي اندازد و صدها فايده ديگر همه و همه براي بهره گيري ماست.
(( و الله جعل لكم الارض بساطاً )) زمين را همچون بساط براي شما قرار داديم. ( يعني خداوند زمين را فرش شما قرار داد.(( الم ترو ان الله سخر لكم ما في السموت و ما في الارض و اسبغ عليكم نعمه ظهره و باطنه و من الناس من يجدل في الله بغير علم و لا هدي و لا كتب منير ))
آيا نديديد خداوند آنچه در آسمانها و زمين است مسخر شما كرده و نعمتهاي آشكار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزاني داشته است ولي بعضي از مردم بدون هيچ دانش و هدايت و كتاب روشنگري دربارة خدا مجادله مي كنند. تسخير موجودات آسماني و زميني براي انسان مفهوم وسيعي دارد كه هم شامل اموري مي شود كه در قبضة اختيار اوست و با ميل و اراده اش در مسير منافع خود به كار مي گيرد مانند بسياري از موجودات زميني يا اموري كه در اختيار انسان نيست اما خداوند آنها را مامور ساخته كه به انسان خدمت كند. همچون خورشيد و ماه و … بنابراين همه موجودات مسخر فرمان خدا و در طريق سود انسانها هستند خواه مسخر فرمان انسان باشند يا نه و به اين ترتيب لام در لكم به اصطلاح لام منفعت است.(( و ذللنها لهم فهنها ركوبهم و منها ياكلون )) و آنها را رام ايشان ساختيم هم مركب آنان از آن است و هم از آن تغذيه مي كنند.
اين آيه اشاره به مساله مهم رام شده چهارپايان براي انسان است اين حيوانات زورمند در حالت عادي رام هستند و به راستي عجيب است. انسانها نه قادرند مگسي را بيافرينند و نه حتي مي توانند مگسي را رام كنند اما خداوند قادر منان ميليونها چهارپايان مختلف را آفريده و رام انسانها ساخته است كه دائماً در خدمت آنانند.
(( الم تر ان الله سخر لكم ما في الارض و الفك تجري في البحر بامره …)) آيا نديدي كه خداوند آنچه در زمين است مسخر شما كرد و كشتيهايي كه به فرمان او بر صفحة اقيانوسها حركت مي كنند و …..
از نظر قرآن انسان داراي آن چنان ارزشي است كه حيات و مرگ يك انسان با حيات و مرگ همه انسانها مساوي است يعني اگر كسي انساني را بدون آنكه وي كسي را عمداً كشته باشد بكشد گويي همه انسانها را كشته و اگر فردي را زنده كند گويي همه انسانها را زنده كرده است. (( من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانها قتل الناس جميعاً و من احياها فكانها احيا الناس جميعاً ))
از ديدگاه قرآن كميت مهم نيست كيفيت مهم است قرآن از افقي بالاتر به انسان مي نگرد چرا كه حيات يك انسان را برابر حيات همه انسانها و مرگ وي را مساوي با مرگ همه انسانها مي داند آري براي مكتبي كه انسانيت انسان مطرح باشد و انسانيت انسان را بعدي مادي و محدود نداند بايد هم كه چنين ارزشي براي انسان قائل باشد چرا كه انسانيتي كه در يك فرد است همان انسانيت در ديگر انسانها نيز وجود دارد.
برخي مفسران نيز آيه را در رابطه با انگيزه انسانها تفسير كرده اند به اين بيان كه هر كس انسان بي گناهي را بكشد آمادگي آن دارد كه به همان انگيزه انسانهاي ديگر را نيز نابود كند چرا كه قتل فرد مشخصي براي او مطرح نيست و براي او انسان با گناه و انسان بي گناه تفاوتي ندارد.
استاد جعفري نيز معتقدند كه كشتن يك انسان بي گناه اهانت به مقام شافع ربوبي است و اهانت به خالق جهان هستي در حقيقت اهانت بر كل هستي است كه انسان با عظمت ترين و با ارزش ترين اجزاء آن است پس قتل يك انسان مانند قتل همه انسانها و احياي يك انسان مانند احياي همه انسانهاست.
البته اين اختيار انسان به اين دليل است كه انسان قدرت شناسايي خوب از بد دارد.
(( و نفس و ما سوئها فالهمها فجورها و تقوئها )) 5 قسم به نفس و آن كس كه آن را كامل و موزون آفريد و نيك و بدش را به وي الهام كرد. خداوند در اين آيه به نفس و جان آدمي سوگند مي خورد و با اهميت جلوه دادن آن اين نكته را خاطر نشان مي سازد كه شناخت خوب و بد از يكديگر به انسان الهام شده يعني هر انساني بر اساس فطرت و ساختمان وجودي خود مي تواند درك كند كه كدام كار خوب و كدام كار بد است.(( و هدينه النجدين )) او را به راه خير و شر هدايت كرديم.

یادیش بخیر، چه سحرهای دل انگیزی بود، کوی ارگ و مسجد خانم و نمازهای لاهوتی صفای شیدایتان و کهف ولائیان آیه الله العظمی بهجت(ره). سحرهای تاریک که دوستداران آن مرجع پارسا از این سو و آن سو می آمدند تا از فیض حضور آن خورشید مشکفام بهره مند شوند،پیش از طلوع خوشید جهانتاب، نور وجود بهجت آور او دلهایشان را روشن می ساخت.
یادش به خیر! آن وقتی که با تمام وجود می گفت: «ایاک نعبد و ایاک نستعین».حقیقت آن است که بگوئیم تمام وجود او یکپارچه استعانت از خدا بود و پرستش.یادم می آید هنگامی که می گفت: ما را به راه راست هدایت کن تمام وجودش التجاء و التماس به خدای بزرگ بود و آن هنگام که می گفت ما را از راه گمراهان دور ساز گویا زبانه های آتش را می دید و از ژرفای جان فریاد غیرالمغضوب علیهم ولاالضّالین سر می داد.
همیشه آرزو داشتم تمام نمازهایم را با دو رکعت نماز صبح او عوض کنم.با خدا نجوا می کرد و براستی که هنگام نجوا در این دنیا نبود؛ در عرش اعلی سیر می کرد، به معراج می رفت و به سوی "کان قاب قوسین اوادنی" پر می کشید.
و اینک این نماینده حجت خدا از میان ما رخت بر بسته است .
و فقدان استوانه ای از اوتاد زمین، عیش ما را بی برکت ساخته است.
دیگرکجا شویم؟ به کدامین سو رویم؟
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگرمادر گیتی چو تو فرزند بزاید
امید آن داریم که «ولی الله الاعظم» این مصیبت جانکاه را آسان سازد و خداوند سایه دیگر عالمان و استوانه های مذهبی را بر سر ما مستدام دارد.
ایام فاطمیه که می رسد،دلهای عاشق و بی قرار،سرود غم می خوانند و منظومه ی اندوه می سرایند.وقتی یک بوستان،خزان زده شود؛وقتی یک گل پرپر گردد و بلبلی به هجران گل مبتلا شود؛چه می ماند جز فصل نالیدن و موسم گریستن؟
فاطمیه همان فصل و موسم است.نام فاطمه از تار دلها نوای غم بر می آورد.یاد زهرا(س) واژه های محزون و غربت زده را به غمنامه تبدیل می کند.
هر چند ایام فاطمیه،داغ ما تازه می شود،اما مرور بر این فهرست غم،ما را به فاطمه(س) نزدیکتر می کند.جانمان جرعه نوش زمزم ولا می شود.قلبمان شفافیت زهره ی زهرا را بهتر لمس می کند.گریه ها شفیع ما می گردد تا در آستان عترت،عترت یابیم و قطرات اشک،در سوگ اهل بیت،ما را هم اهل این بیت می کند.
ادامه مطلب
در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي كه در جماد و گياه و حيوان وجود دارد عنصري ملكوتي و الهي يافت مي شود به عبارت ديگر انسان تركيبي از طبيعت و ماوراي طبيعت ماده و معنا و جسم و جان است.
(( ثم جعل نسله من سلله من ماء مهين. ثم سوئه و نفخ فيه من روححه وئ جعل لكم السمع و الابصر و الافئده قليلاً ما تشكرون )) پس نسل او را از عصاره اي از آب ناچيز و بي قدر آفريد. پس اندام او را موزون ساخت و از روح خويش در وي دميد و براي شما گوش و چشمها و دلها قرار داد اما كمتر شكر نعمتهاي او را به جا مي آوريد.
پس با توجه به آيات فوق ديديم كه انسان داراي عنصري ملكوتي است و اين عنصر ملكوتي باعث حركت انسان به سوي خداست كه در آيه ديگري از قرآن داريم كه شان انسان حركت و كوشش به سوي خداي تعالي است (( يا ايها الانسن انك كادح الي ربك كدحاً فملقيه )) اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.
و همچنين در آيه ديگري بيان مي كند كه انسان استعداد كمال بي نهايت را دارد:
((يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه. فادخلي في عبدي و ادخلي في جنتي )) تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است پس در سلك بندگانم درآي و در بهشتم وارد شو.
فردي در باره ايمان و تعريف آن از امير مومنان – كه درود و سلام خدا برو و خاندانش باد – پرسيد. امام با بياني شيوا منطقي و منظم بيان فرمودند كه :
«ايمان بر چهار پايه استوار است :
الف- صبر
ب- يقين
ج- عدل
د- جهاد
الف- صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد .
1- شوق ،
2- هراس ،
3- زهد
4- انتظار.
• آن كس كه اشتياق بهشت دارد ، شهوتهايش كاستى گيرد ،
• و آن كس كه از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مىگزيند ،
• و آن كس كه در دنيا زهد مى ورزد ، مصيبت را ساده پندارد ،
• و آن كس كه مرگ را انتظار مى كشد، در نيكىها شتاب مىكند .
ب- يقين نيز بر چهار پايه استوار است :
1- بينش زيركانه ،
2- دريافت حكيمانة واقعيتها ،
3- پند گرفتن از حوادث روزگار ،
4- و پيمودن راه درست پيشينيان .
• پس آن كس كه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا بيند ،
• و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزى را شناسد ،
• و آن كه عبرت آموزى را شناخت، گويا چنان است كه با گذشتگان مى زيسته است .
ج- عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است :
1- فكرى ژرف انديش ،
2- دانشى عميق و به حقيقت رسيده ،
3- نيكو داورى كردن
4- استوار بودن در شكيبايى .
• پس كسى كه درست انديشد به ژرفاى دانش رسيد
• و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد ، از چشمة زلال شريعت نوشيد ،
• پس كسى كه شكيبا شد در كارش زياده روى نكرده با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد .
د- جهاد نيز بر چهار پايه استوار است :
1- امر به معروف
2- نهى از منكر
3- راستگويى در هر حال
4- و دشمنى با فاسقان
• پس هر كس به معروف امر كرد ، پشتوانه نيرومند مؤمنان است ،
• و آن كس كه از زشتىها نهى كرد ، بينى منافقان را به خاك ماليد ،
• و آن كس كه در ميدان نبرد صادقانه پايدارى كند حقّى را كه بر گردن او بوده ادا كرده است ،
• و كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشم گيرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قيامت او را خشنود سازد» .
متن كلام امام عليه السلام:
وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْيَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَاتِ وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِى الْأَوَّلِينَ وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِيداً وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِى الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِى الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
نهج البلاغه حكمت 31 - معرفة اقسام الايمان
امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
چون بدی کردی عذر بخواه و
چون بر تو بد کردند ببخش
*****
اذا جنیت فاعتذر و اذاجنی علیک فاغفر
*****
When wrong some one apologize,
when a wrong is done to you forgive
*****
دوری ز بدی و به نیکی می کوش
چون آب به روی آتش کینه مجوش
با کس چو بدی کنی ازو عذر بخواه
ور با تو کسی بدی کند چشم بپوش
**********
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
انسان بخشنده پیش خداوند پاداش دارد
و نزد مردم عزیز و بزرگ است
*****
الکریم عندالله محبور مثاب و
عند الناس محبوب مهاب
*****
A generous man is rewarded
by god and respected by people
*****
آن فرد که اهل بخشش و جود و سخاست
خوشبخت و سپیده روی در هر دو سراست
فردا به بر خدا نصیبش پاداش
امروز به پیش خلق قدرش والاست
**********
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
در عدل بکوش تا فرمان بدهی و
بخشش کن تا گرامی باشی
*****
اعدل تحکم اشمح تکرم
*****
Do justice and command,
be generous and dignified
*****
گر چاره گر عارف و عامی باشی
پیش همه سرفراز و نامی باشی
در عدل بکوش تا فرمان بدهی
در بخشش کوش تا گرامی باشی
مقدمه
گرچه پرداختن به موضوع اهلبيت عصمت و طهارتعليهم السلام - كه حضرت فاطمه نيز از آنانست - امرى شايسته و مطلوب است اما بايد پذيرفت كه نمىتوانيم در مقام شناساندن آن چهرههاى بىنظير قرار گيريم چرا كه آنان كلمات خدايند و از كمالات نامتناهى برخوردارند؛ كمالاتى كه تنها بندگان «مُخْلَص» به آنها آراستهاند و ديگر انسانها از حدود و حقيقت آن به خوبى آگاه نيستند و به علاوه - جداى از ناتوانى طبيعى ما - وجود مقدّس معصومانعليهم السلام هيچگاه نيازمند بيان و بنان ما در ذكر فضيلت و مديحت نمىباشند، بلكه اين ما هستيم كه علل و انگيزههاى گوناگونى ممكن است در شكل دهى نياز ما به معصومانعليهم السلام مؤثّر باشد.
با مطالعه در قرآن كريم معلوم مىشود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست
روشن است كه شايستهترين و مطلوبترين سخنى كه درباره حضرت فاطمهعليها السلام و ديگر معصومان گفته مىشود سخنى است كه از ناحيه ذات اقدس الهى بيان شده باشد؛ چرا كه او حكيم علىالاطلاق است و كلام او در افق حكمت اوست. بنابراين، هر آنچه را كه در اين موضوع نياز باشد، به خوبى مىشناسد و آن را با بىنيازى خود به نحو شايسته بر طرف مىسازد.
و نيز بديهى است كه سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت او، بعد از كلام خداوند، از مكانت و مرتبت ويژهاى برخوردار است؛ چرا كه آن سخنان نيز در امتداد انگيزه و اهدافى است كه حكمت الهى همان را اقتضا مىكند.
با مطالعه در قرآن كريم معلوم مىشود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست.
اينك فرصت را مغتنم شمرده و به طور مختصر به فضيلتهاى قرآنى حضرت فاطمهعليها السلام اشاره مىكنيم:
فاطمه و اهل بيتعليهم السلام
فاطمه در كنار على، حسن و حسينعليهم السلام مراد و مقصود خداوند از «اهلالبيت» در آيه تطهير مىباشد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهرّكم تطهيراً».1 بنابراين به مقتضاى آيه فوق، فاطمهعليها السلام از «اهل بيت» محسوب مىشود و خداوند خواسته تا آنان را از هرگونه پليدى و آلودگى پاكيزه نمايد.
فرزندان فاطمهعليها السلام
فرزندان فاطمهعليها السلام پيشوايان معصوماند كه به امر الهى، عهدهدار هدايت بندگان خدا مىباشند. مفسّران گفتهاند: آيه شريفه «و جعلنا منهم ائمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا...»2 درباره فرزندان فاطمهعليها السلام نازل شده است.3
همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار دادهاند، تصريح يا اشاره نمودهاند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمهعليها السلام است.
فاطمهعليها السلام از «ذوى القربى»
بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم فاطمهعليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمهعليها السلام امرى الهى بود.»5
فاطمه؛ كوثر محمّدصلى الله عليه وآله وسلم
كوثر يك معناى جامع و وسيع دارد و آن «خير كثير و فراوان» است و مصاديق آن زياد است. اما بسيارى از بزرگان علماى شيعه و اهلسنّت، يكى از روشنترين مصاديق آن را وجود مبارك فاطمه زهراعليها السلام دانستهاند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است:
مشركان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را متّهم كردند كه فاقد نسل است. قرآن ضمن نفى سخن آنها، مىگويد: «ما به تو كوثر داديم.» از اين تعبير استفاده مىشود كه اين خير كثير همان فاطمه زهراعليها السلام است. نسل و ذريّه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت؛ نسلى كه علاوه بر اينكه فرزندان جسمانى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند، آيين و ارزشهاى اسلام را حفظ كردند.
مفسّران يادآور شدهاند: اينكه اين سوره خبر مىدهد كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بىفرزند نخواهد بود و نسل و دودمان او فراوان در جهان وجود خواهد داشت، يكى از جهتهاى اعجاز قرآن محسوب مىشود.6
فاطمهعليها السلام و مهر پدر
پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم به مدّت شش ماه و به قولى نه ماه، هرگاه براى خواندن نماز صبح به مسجد مىرفت، در كنار خانه فاطمه و علىعليهما السلام توقّف مىكرد و مىفرمود: «الصّلاة اهل البيت انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيراً»7 بدين ترتيب، فاطمهعليها السلام كه از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم محسوب مىشود، براى اقامه نماز كه مظهر عبوديت و بندگى خداوند است، مورد خطاب لطفآميز پيامبرگرامى قرار مىگيرد.
بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم فاطمهعليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمهعليها السلام امرى الهى بود.»5
فاطمهعليها السلام و نور خداونددر ذيل آيه شريفه «اللّه نورالسّموات والأرض مثل نوره كمشكوة...»8 روايت شده است: «مراد از مشكوة، حضرت فاطمهعليها السلام است.» بنابراين نور خداوند به وجود مقدّس آن حضرت تشبيه شده است.
فاطمهعليها السلام و ليلةالقدر
رواياتى از امام صادقعليه السلام و ديگر امامان نقل شده است كه به حسب آنها، «ليلة» در سوره «قدر» به حضرت فاطمهعليها السلام تأويل شده است و در آن روايات، «قدر» به معناى خدا دانسته شد و لذا گفتهاند: «هر كس فاطمه را آن چنان كه حقّ اوست، بشناسد، در حقيقت «ليلةالقدر» را درك كرده است.»9
فاطمهعليها السلام و بانوان جهان
در روايتى عبارت «فى زجاجة كانّها كوكب درّى...»10 به وجود بزرگوار صدّيقه كبرى فاطمه زهراعليها السلام تأويل شده و به حسب آن روايت، ايشان مانند ستارهاى درخشان در ميان بانوان جهان است.11 به همين جهت است كه وقتى شخصى از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پرسيد كه: مريم با فضيلتتر است يا فاطمه؟ آن حضرت نخست در پاسخ سكوت نمود تا آنكه آن شخص بار ديگر سؤال كرد: يا رسول اللّه! فاطمه افضل است يا مريم؟ پيامبرگرامى در پاسخ فرمود: «فاطمه در دنيا و آخرت بافضيلتتر است.» و در روايتى نيز آمده است كه: «برترين زنان جهان چهار تن هستند: آسيه، مريم، خديجه و فاطمهعليهم السلام، اما فاطمه برترين آنهاست.» و در روايتى ديگر آمده است: «مريم برگزيده زنان عصر خود، اما فاطمه برگزيده زنان همه زمانها است.»
فاطمهعليها السلام در مباهله
همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار دادهاند، تصريح يا اشاره نمودهاند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمهعليها السلام است.
ادامه دارد...
پىنوشتها:
1. احزاب / 33.
2. سجده / 24.
3. شواهد التنزيل، حاكم حسكانى، ص 583؛ ذيل آيه.
4. اسراء / 23.
5. تفسيرفرات كوفى، ص 118 و 119.
6. تفسير نمونه، ج 27، ذيل سوره كوثر.
7. احزاب / 33.
8. تفسير نمونه، ج 27، ذيل سوره كوثر.
9. تفسير قمى، ج 1، ص 103.
10. نور / 35.
11. همان.
12. آل عمران / 63.
خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مىنمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مىكرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مىفشرد و به روزهاى شيرين گذشته مىانديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكيها زنده بود و در اين شهر نفس مىكشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاههايى كه پيامبر مىنشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مىآمد، در مىكوفت و ... .
در اين هنگام صدايى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خويش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پيامبر سر به زير افكند و گفت: سلام.
فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مىدارى و بسيار اندك به ديدارم مىآيى.
حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند.
پس وى را در جايگاه شايسته نشانيد. ياور كهنسال پيامبر سر به زير افكنده بود و به زمين مىنگريست. اين خاكها با ديگر خاكهاى مدينه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گامهاى محمد صلی الله علیه و آله را در خويش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به يادش مىآورد؛ خاطرههايى كه سرشك بر ديدگانش جارى مىساخت و آه حسرت از نهادش برمىآورد.
دخت گرانقدر پيامبر، كه اندوه و دريغ درون سلمان را دريافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت سازد؟
ياور سالخورده آيين وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدايت باد.
سرور بانوان هستى فرمود: ديروز درها به روى خويش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مىبردم؛ با خود مىانديشيدم كه پس از رحلت پدر گرامىام فرشتگان نيز ما را ترك گفتهاند و ديگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به اين سرا، پايان پذيرفته است. در اين انديشه حسرتبار غوطهور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپايه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانيان، اى يگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتيم؛ پروردگار ما را به خدمت گسيل كرده است، بسى شيفته ديدار بوديم.
از كسى كه بزرگتر از ديگران به نظر مىرسيد، پرسيدم: نامت چيست؟
پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفريد تا در بهشت همدمش باشم.
از ديگرى پرسيد: چه نام دارى؟
گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفريد، تا در باغهاى شاداب بهشت همنشين او باشم.
به سومى نگريستم، پرسيدم: تو را به كدامين نام مىخوانند؟
پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفريد تا در سراى ديگر همدم ابوذر باشم.
آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپيدتر و از مشك ناب، خوشبوىتر. من اندكى از آن برايت برداشتم؛ زيرا تو از مايى و در شمار اهلبيت جاى دارى.
خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مىنمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مىكرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مىفشرد و به روزهاى شيرين گذشته مىانديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكيها زنده بود و در اين شهر نفس مىكشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاههايى كه پيامبر مىنشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مىآمد، در مىكوفت و ... .
بعد برخاست و از اتاق بيرون رفت. ياور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمىگنجيد. هرگز فكر نمىكرد روزى بتواند پيش از مرگ لذت ميوههاى بهشت را دريابد. پيوسته پروردگار را سپاس مىگفت و بر پيامبر و خاندان پاكش درود مىفرستاد. انديشهاش از پرسش و دلش از اشتياق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آيا شكل و اندازهاش نيز چون رنگش شگفتانگيز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برايم كنار نهاده است؟ ...
در اين هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پيرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با اين افطار كن و فردا هستهاش را برايم بياور.
يار پاكدل پيامآور نور، لختى در هديه سالار روشنروانان نگريست. در حالى كه عبارتهاى گونهگون سپاسآميز بر زبان مىراند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفريدگار را بدرود گفت و راه خانه خويش پيش گرفت.
او، چون هميشه بىآنكه با كسى سخن بگويد، كوچههاى مدينه را پشت سر مىگذاشت. ولى كوچهها و مردم مانند روزهاى پيش نبودند. هر جا كه او گام مىنهاد از عطر دلانگيز ميوه بهشتى سرشار مىشد. رهگذران و فروشندگان دورهگرد، با شگفتى، به وى چشم مىدوختند و گاه برخى از آنها مىگفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مىپراكنى، مگر با خويش عطر حمل مىكنى؟
مؤمن كهنسال آيين نيكبختى نمىدانست چه بگويد. ناگزير به سلام و درودى كوتاه بسنده مىكرد و شتابان راه مىپيمود تا به خانه گام نهاد و برون از هياهوى خاك و خاك گرايان به عبادت پرداخت.
اندكى بعد شامگاه فرا رسيد و آواى آسمانى اذان در سراسر مدينه پيچيد. سلمان، كه بهرهگيرى از ميوه بهشتى را توفيقى بزرگ مىدانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانيان در وجودش طنين افكند: سلمان، با اين افطار كن و فردا هستهاش را برايم بياور.
هديه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاويد تا هستهاش را كنار نهد، ولى هيچ نيافت. چگونه ممكن است خرما بىهسته باشد؟ آيا كسى در آن دست برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مىشود؟ اين پرسشها رهايش نمىكرد و آن شب تا بامداد با او بود.
چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بىدرنگ گفت: اى دخت گرامىترين فرستاده آفريدگار، رطبها هسته نداشت.
فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، ميوه نخلى است كه خداوند در بهشت برايم كاشته است، مگر نمىدانى ميوههاى بهشتى هسته ندارد؟
سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعايى مىخوانند كه پيشتر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مىخوانم. در سايه اين دعا تا كنون تب بر پيكرم چيرگى نيافته است.
سلمان سراپا گوش بود و چهرهاش از اشتياق شنيدن سرشار مىنمود. سرور جهانيان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتيان را چنين بازگو كرد:
بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
به نام خداوند بخشنده مهربان
به نام خدايى كه نور است. به نام آفريدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. به نام خداوندى كه تدبيرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفريد. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفريد، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازهاى معين بر پيامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى ياد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستايش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد.
سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پيامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.
از آن پس خانه ياور فداكار خاندان رسول خدا جايگاه آمد و شد بيماران گرديد. دردمندان از هر سوى مدينه بدانجا مىشتافتند، دعاى بهشتيان را مىآموختند و در سايه آن از رنج، رهايى مىيافتند. او بعدها به يكى از دوستان پاكدلش چنين گفت:
به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند. (1)
پىنوشت:
1- اين نوشتار با بهرهگيرى از منابع زير تدوين شده است:
مدائن القصائل و المعاجز، سيد على حسينى شمس الدين، ج 2، ص13 و 14/ مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، ترجمه احمد طيبى شبسترى، ص 156.
منبع:
ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبيرى

