تبليغاتX
ریحانه شیراز

پایان نامه دانشجویی

17- انسان هدف نهايي خلقت

هر چند در اين عالم همه موجودات از زمين و آسمان گرفته تا نباتات و جانداران داراي غرض و غايت هستند ولي هيچ كدام از اينها هدف خلقت نيست بلكه هدف نهايي خلقت همانا انسان و تعالي وجودي اوست يعني همه موجودات آفريده شده اند تا انسان از آنها بهره گيري كرده و خود را به قرب ربوبي برساند.

(( هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعاً ثم استوي الي السماء فسوئهن سبع سموت و هو بكل شيء عليم. )) او خدايي است كه همه آنچه را در زمين وجود دارد براي شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و‌ آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چيز آگاه است.

(( الذي جعل لكم الارض فراشاً والسماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم فلا تجعلوا لله انداداً و انتم تعلمون )) آن كسي كه زمين را بستر شما و آسمان را همچون سقفي بالاي سر شما قرار داد و از آسمان آبي فرو فرستاد و بوسيلة آن ميوه ها را پرورش داد تا روزي شما باشد بنابراين براي خدا همتاياني قرار ندهيد در حالي كه مي دانيد.

(( هو الذي خلق السموت و الارض في سته ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايكم احسن عملاً ))  او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و عرش او بر آب قرار داشت تا شما را بيازمايد كه كدام يك عملتان بهتر است.

(( هو الذي جعلكم خلئف الارض ))  و او كسي است كه شما را جانشينان در زمين ساخت.

انسان موجودي است با استعداد فوق العاده كه مي تواند با استفاده از مصداق اتم خليفه الله شود. مي تواند با كسب معرفت و تهذيب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد و از فرشتگان آسمان هم بگذرد اين استعداد توام با آزادي و اختيار انسان است. آسمانها، زمين، كوهها داراي نوعي معرفت الهي هستند ذكر و تسبيح خدا را نيز مي گويند. ولي همه اينها ذاتي و تكويني و اجباري است و به همين دليل تكاملي در آن وجود ندارد تنها موجودي كه قوس صعودي و نزوليش بي انتهاست و به طور نا محدود قادر به پرواز به سوي قله كمال است انسان است و اين است همان امانت الهي كه همه موجودات از آن سر باز زدند و انسان به ميدان آمد و آن را يك تنه حمل كرد.

|+| نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388 ساعت   توسط زهرا  | 

16- انسان و تسخير موجودات جهان

(( الله الذي سخر لكم البحر لتجري الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون)) خداوند همان كسي است كه دريا را مسخر شما كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانيد از فضل او بهره گيريد و شايد شكر نعمتهاي او را به جا آوريد.

انسان داراي چنان مقامي است كه همه موجودات را مسخر او قرار داده اند. خورشيد نهرها درياها و حتي روز و شب را خداوند مسخر انسان قرار داده روز را خداوند مسخر انسان قرار داده تا در آن به كار و كوشش بپردازيد و شب را مسخر انسان قرار داده تا در آن آرام گيريد و خستگي روزانه را در پرتو تاريكي آن برطرف سازيد. (( الله الذي خلق السموت و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم و سخر لكم الفلك لتجري في البحر بامره و سخر لكم الانهر )) خداوند همان كسي است كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبي نازل كرد و با آن ميوه ها را براي روزي شما بيرون آورد و كشتيها را مسخر شما گردانيد تا بر صفحه دريا به فرمان او حركت كنند و نهرها را نيز مسخر شما گردانيد.

(( و سخر لكم الشمس و القمر دائبين و سخر لكم اليل و النهار )) و خورشيد و ماه را كه با برنامه منظمي در كارند به تسخير شما در آورد و شب و روز را نيز مسخر شما ساخت. از ديدگاه قرآن كريم معناي تسخير موجودات اين است كه آنها براي خدمت انسان آفريده شده اند.

(( و لقد مكنكم في الارض و جعلنا لكم فيها معيش قليلاً ما تشكرون))ما تسلط و مالكيت و حكومت بر زمين را براي شما قرار داديم و انواع وسايل زندگي را براي شما فراهم ساختيم اما كمتر شكرگزاري مي كنيد. (( و سخر لكم ما في السموت و ما في الارض جميعاً منه ان في ذلك لايت لقوم يتفكرون )) او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوي خودش مسخر شما ساخته در اين نشانه هاي مهمي است براي كساني كه انديشه كنند.

(( و الذي جعل لكم الارض فراشاً )) خداوند زمين را بستر شما قرار داد. امام سجاد(ع) مي فرمايد زمين با طبع انسان موافق است نه بد بو است كه اذيت كند و نه خوشبو كه به اعصاب لطمه وارد كند. نه گرم است كه بسوزاند و نه سفت كه جلوي كشاورزي و ساختمان و دفن مرده ها را بگيرد و نه نرم كه پا در روي آن قرار نگيرد و ما را در خودش فرو برده غرق نمايد.  آري زمين با نظم خاص خود و در حركت طبيعي و فاصله حساب شده اي كه از خورشيد دارد و فضاي مناسبي كه دور آن را گرفته و كوههايي كه آن را از لرزان بودن حفظ مي كند و آن بخشندگي خاص كه تمام غذاهاي ما را مي پردازد و تمام آلودگي ها را در خود فرو برده و متلاشي و ميكروب كشي مي كند با آن نظامي كه مقداري از باران را جذب و مقداري را به جريان مي اندازد و صدها فايده ديگر همه و همه براي بهره گيري ماست.

(( و الله جعل لكم الارض بساطاً ))  زمين را همچون بساط براي شما قرار داديم. ( يعني خداوند زمين را فرش شما قرار داد.(( الم ترو ان الله سخر لكم ما في السموت و ما في الارض و اسبغ عليكم نعمه ظهره و باطنه و من الناس من يجدل في الله بغير علم و لا هدي و لا كتب منير ))

آيا نديديد خداوند آنچه در آسمانها و زمين است مسخر شما كرده و نعمتهاي آشكار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزاني داشته است ولي بعضي از مردم بدون هيچ دانش و هدايت و كتاب روشنگري دربارة خدا مجادله مي كنند. تسخير موجودات آسماني و زميني براي انسان مفهوم وسيعي دارد كه هم شامل اموري مي شود كه در قبضة اختيار اوست و با ميل و اراده اش در مسير منافع خود به كار مي گيرد مانند بسياري از موجودات زميني يا اموري كه در اختيار انسان نيست اما خداوند آنها را مامور ساخته كه به انسان خدمت كند. همچون خورشيد و ماه و … بنابراين همه موجودات مسخر فرمان خدا و در طريق سود انسانها هستند خواه مسخر فرمان انسان باشند يا نه و به اين ترتيب لام در لكم به اصطلاح لام منفعت است.(( و ذللنها لهم فهنها ركوبهم و منها ياكلون )) و آنها را رام ايشان ساختيم هم مركب آنان از آن است و هم از آن تغذيه مي كنند.

اين آيه اشاره به مساله مهم رام شده چهارپايان براي انسان است اين حيوانات زورمند در حالت عادي رام هستند و به راستي عجيب است. انسانها نه قادرند مگسي را بيافرينند و نه حتي مي توانند مگسي را رام كنند اما خداوند قادر منان ميليونها چهارپايان مختلف را آفريده و رام انسانها ساخته است كه دائماً در خدمت آنانند.

(( الم تر ان الله سخر لكم ما في الارض و الفك تجري في البحر بامره …))  آيا نديدي كه خداوند آنچه در زمين است مسخر شما كرد و كشتيهايي كه به فرمان او بر صفحة اقيانوسها حركت مي كنند و …..

|+| نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388 ساعت   توسط زهرا  | 

15- حيات و مرگ يك انسان مساوي است با حيات و مرگ همه انسانها

از نظر قرآن انسان داراي آن چنان ارزشي است كه حيات و مرگ يك انسان با حيات و مرگ همه انسانها مساوي است يعني اگر كسي انساني را بدون آنكه وي كسي را عمداً كشته باشد بكشد گويي همه انسانها را كشته و اگر فردي را زنده كند گويي همه انسانها را زنده كرده است. (( من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانها قتل الناس جميعاً و من احياها فكانها احيا الناس جميعاً ))

از ديدگاه قرآن كميت مهم نيست كيفيت مهم است قرآن از افقي بالاتر به انسان مي نگرد چرا كه حيات يك انسان را برابر حيات همه انسانها و مرگ وي را مساوي با مرگ  همه انسانها مي داند آري براي مكتبي كه انسانيت انسان مطرح باشد و انسانيت انسان را بعدي مادي و محدود نداند بايد هم كه چنين ارزشي براي انسان قائل باشد چرا كه انسانيتي كه در يك فرد است همان انسانيت در ديگر انسانها نيز وجود دارد.

برخي مفسران نيز آيه را در رابطه با انگيزه انسانها تفسير كرده اند به اين بيان كه هر كس انسان بي گناهي را بكشد آمادگي آن دارد كه به همان انگيزه انسانهاي ديگر را نيز نابود كند چرا كه قتل فرد مشخصي براي او مطرح نيست و براي او انسان با گناه و انسان بي گناه تفاوتي ندارد.

استاد جعفري نيز معتقدند كه كشتن يك انسان بي گناه اهانت به مقام شافع ربوبي است و اهانت به خالق جهان هستي در حقيقت اهانت بر كل هستي است كه انسان با عظمت ترين و با ارزش ترين اجزاء آن است پس قتل يك انسان مانند قتل همه انسانها و احياي يك انسان مانند احياي همه انسانهاست.

|+| نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388 ساعت   توسط زهرا  | 

14- انسان نقش موثر در ساختن آينده خويش دارد.
در جهان برخي موجودات هيچ گونه نقشي در ساختن آينده خويش ندارند( جمادات ) برخي ديگر نقش در ساختن آينده خويش دارند اما اين نقش نه آگاهانه است و نه آزادانه بلكه طبيعت نيروهاي دروني آنها را به طور مستعشر و نا آگاهانه براي صيانت و بقاي آنها و ساختن آنها در آينده استخدام كرده ( نباتات ) برخي ديگر نقش بيشتري دارند اين نقش آگاهانه است هر چند آزادانه نيست يعني با نوعي آگاهي از خود و محيط خود تحت تاثير جاذبه يك سلسله ميلهاي شعوري در راه صيانت خود براي آينده مي كوشند (حيوانات ) ولي انسان نقش فعال تر و موثر تر و گسترده تر در ساختن آينده خويش دارد. نقش انسان هم آگاهانه است و هم آزادانه. يعني انسان هم به خود و محيط خود آگاه است و هم آنكه با توجه به آينده به حكم نيروي عقل و اراده مي تواند آزادانه آينده خويش را به هر شكل كه خود بخواهد انتخاب كند.(( انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً ))  ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد يا ناسپاس. 
البته اين اختيار انسان به اين دليل است كه انسان قدرت شناسايي خوب از بد دارد. 
(( و نفس و ما سوئها فالهمها فجورها و تقوئها )) 5 قسم به نفس و آن كس كه آن را كامل و موزون آفريد و نيك و بدش را به وي الهام كرد. خداوند در اين آيه به نفس و جان آدمي سوگند مي خورد و با اهميت جلوه دادن آن اين نكته را خاطر نشان مي سازد كه شناخت خوب و بد از يكديگر به انسان الهام شده يعني هر انساني بر اساس فطرت و ساختمان وجودي خود مي تواند درك كند كه كدام كار خوب و كدام كار بد است.(( و هدينه النجدين ))  او را به راه خير و شر هدايت كرديم. 



|+| نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388 ساعت   توسط زهرا  | 

13- انسان استعداد كمال بي نهايت را داراست

در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي كه در جماد و گياه و حيوان وجود دارد عنصري ملكوتي و الهي يافت مي شود به عبارت ديگر انسان تركيبي از طبيعت و ماوراي طبيعت ماده و معنا و جسم و جان است.

(( ثم جعل نسله من سلله من ماء مهين. ثم سوئه و نفخ فيه من روححه وئ جعل لكم السمع و الابصر و الافئده قليلاً ما تشكرون ))  پس نسل او را از عصاره اي از آب ناچيز و بي قدر آفريد. پس اندام او را موزون ساخت و از روح خويش در وي دميد و براي شما گوش و چشمها و دلها قرار داد اما كمتر شكر نعمتهاي او را به جا مي آوريد.

پس با توجه به آيات فوق ديديم كه انسان داراي عنصري ملكوتي است و اين عنصر ملكوتي باعث حركت انسان به سوي خداست كه در آيه ديگري از قرآن داريم كه شان انسان حركت و كوشش به سوي خداي تعالي است (( يا  ايها الانسن انك كادح الي ربك كدحاً فملقيه )) اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات  خواهي كرد.

و همچنين در آيه ديگري بيان مي كند كه انسان  استعداد كمال بي نهايت را دارد:    

((يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه. فادخلي في عبدي و ادخلي في جنتي ))  تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است پس در سلك بندگانم درآي و در بهشتم وارد شو.

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388 ساعت   توسط زهرا  | 

بخش اول

انسان در قرآن

|+| نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386 ساعت   توسط زهرا 

مقدمه4

ج ) دين يهوديت: دين يهوديان زادگان عبريان باستان است و بروحي استوار است كه در كوه سينا بر موسي الهام شد بنابراين يهوديت دين نبوي و نمونه كلاسيك دين الهي است يهوديت 3 ستون اصلي دارد كه عبارتند از: يهوه ( خدا ) ميثاق، تورات. يهوديت دين توحيدي است و بر اين باور است كه دينداري بجز وفاداري به ميثاق و پيمان بسته شده با خداوند و اجراي احكام الهي چيز ديگري نيست عهد عتيق كتاب مقدس دين يهود است. اين رساله با هدف مقايسه انسان در اين سه دين در سه فصل تنظيم شده است در فصل اول انسان در قرآن بررسي مي شود در فصل دوم انسان در عهدين بررسي مي شود كه در هر مورد ويژگيهاي مثبت انسان و ويژگيهاي منفي انسان و كمال يابي انسان مورد بررسي قرار مي گيرد. پس از آن در فصل سوم نوبت به مقايسه اديان مزبور مي رسد كه در اين مقايسه جنبه هاي مشترك و غير مشترك اين سه دين در مورد انسان بررسي مي شود. و در پايان فصل سوم با توجه به مطالب بيان شده به يك نتيجه گيري مي رسيم كه كدام دين نظر دقيق تري نسبت  به انسان دارد و با توجه به مطالب بيان شده به يك نتيجه گيري مي رسيم كه كدام دين نظر دقيق تري نسبت به انسان دارد و با توجه به اين مطلب به اين نتيجه مي رسيم كه كدام دين دقيق تر است.

|+| نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386 ساعت   توسط زهرا 

مقدمه3

ب ) دين مسيحيت: آغاز پيدايش مسيحيت به آموزه هاي حضرت عيسي باز مي گردد اين دين اساساً توحيدي است مسيحيت داراي سه فرقه اصلي كاتوليك رم، ارتدكس شرقي و پروتستان و چندين فرقه فرعي است كه هر يك از اين فرق اصلي و فرعي اختلافات فراواني با هم دارند اگر چه همه اين فرق اعتراف دارند كه ريشه آنها از كتب عهد عتيق و عهد جديد و تا حدودي از فرامين اوليه و اعلاميه هاي كليسا است معذلك در مورد موثق و صريح بودن اين منابع اختلاف نظرهايي وجود دارد بسياري از متكلمان مسيحي بر اساس تحريفاتي كه از انجيل مقدس به عمل آمده بود انسان را موجودي آلوده به گناه مي دانستند به گمان اين متكلمان آدم و حوا با ارتكاب به گناه همه انسانها را آلوده كرده اند و همه افراد انساني نيز بنا به سرنوشت مختوم خود آلوده به گناه هستند و در اين ميان فقط عده معدودي آن هم نه به ارادة خود كه به ارادة خدا مي توانند از آلودگي به گناه نجات پيدا كنند بنابراين اعتقاد همه انسانها بالاجبار به گناه آلوده هستند و بايد بار معصيتي را كه اجدادشان انجام داده اند به دوش بكشند و تنها در صورتي رستگار مي شوند كه عنايت الهي شامل حال آنها شود.

|+| نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386 ساعت   توسط زهرا 

مقدمه2

: الف ) دين اسلام : دين نبوي است كه نسبت به اديان ديگر جوان است ريشه پيدايش اين دين به آموزه هاي حضرت محمد باز مي گردد اسلام اصالت پيامبران ديگري همچون ابراهيم موسي و عيسي را مي پذيرد. در قرآن كه كتاب مقدس اين دين است هم به جنبه هاي مثبت طبيعت انسان اشاره شده هم به جنبه هاي منفي طبيعت انسان. قرآن هم استعدادهاي مثبت و هم استعدادهاي منفي را در وجود انسان مطرح مي سازد به گونه  اي كه اگر انسان در مسير رشد قرار گيرد يعني از عوامل رشد خود مدد گيرد استعداد هاي مثبت وجود وي شكوفا مي شود و چنانچه در مسير رشد قرار نگيرد يعني از عوامل رشد خويش مدد نگيرد استعدادهاي منفي وجود خود را از قوه به فعل در آورده و انساني كه هم نيك و هم پاك است بر اثر تعليم و تربيت صحيح جنبه هاي مثبت وجود خود را شكوفا ساخته است پس با توجه به اين مطالب مي گوييم نه اين انسان كه خوب و نيك است و نه آن انسان كه پست و فاسد است هيچ كدام از طبيعت خود دور نشده اند و تغيير و تبديلي در فطرت هيچ يك از آن دو رخ نداده است و فرق آنها فقط در اين است كه يكي ابعاد مثبت وجود خود را شكوفا ساخته است و ديگري ابعاد منفي را.

|+| نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386 ساعت   توسط زهرا 

مقدمه1

در اين رساله سعي بر اين است كه ماهيت انسان در قرآن و كتب عهدين مورد بحث و مقايسه قرار گيرد. اما به راستي شناخت انسان چه ضرورتي دارد؟ شناخت انسان راهي است براي شناخت خدا با شناخت صحيح انسان و ابعاد گوناگون وجود اوست كه مي توان به بهره برداري صحيح از استعدادها و ارضاي درست نيازهاي او پرداخت. بدون شناخت انسان مساله اساسي تربيت به حل و فصل نهايي خود نخواهد رسيد. بدون شناخت انسان نمي توان تكاليف و وظايف او را مشخص كرد بدون شناخت انسان هيچ نظام حقوقي سياسي اقتصادي و خانوادگي صحيح قابل ارائه نيست. عنوان اين رساله مقايسه انسان در قرآن و كتب عهدين است. هدف نهايي از اين رساله اين است كه كدام يك از اين سه دين بهتر است و براي رسيدن به اين هدف ببينيم كه كدام يك از اين سه دين نظر بهتري دربارة انسان دارد. در اينجا بهتر است يك معرفي اجمالي از اين سه دين به عمل آيد

|+| نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386 ساعت   توسط زهرا 

پيشگفتار

 

در اين رساله سعي داريم يك مقايسه تطبيقي در مورد ماهيت انسان در بين سه دين يهوديت، مسيحيت و اسلام بنماييم. در اين رساله تلاش شده كه از هر گونه پيش داوري دوري شود. و از ديگاه يك محقق به بررسي تطبيقي انسان در اين سه دين پرداخته شود. در بخش اول اين رساله انسان در قرآن بررسي شده است كه كتاب مقدس دين اسلام است. بخش اول داراي سه فصل است. فصل اول خصلتهاي مثبت انسان است كه شامل مقام خليفه الهي، كرامت انسان، فطرت خداجويي، امانتداري انسان، وجدان، تكليف،اختيار ، مسئوليت و تعهد، ظرفيت علمي بالاي انسان، هدف نهايي خلقت، بودن انسان تسخير موجودات جهان براي انسان ومي باشد. فصل دوم خصلتهاي منفي انسان است كه شامل موارد زير مي شود. انسان تابع هوا و هوس است، انسان طغيانگر، انسان مجادله گر،  عجول، ضعيف و در رنج، حريص خود محور، دوستدار مال، بخيل، ناسپاس، فخر فروش، فراموشكار مغرور، خصيم مبين ظالم،نادان،سقوط در پست ترين مرحله، خلق از گل بدبو،رياكار است. در فصل سوم كمال انسان در قرآن بررسي شده است. كه در اين بخش بيان شده كه هدف از آفرينش انسان تكامل معنوي و اختياري اوست، كمال نهايي انسان در چه چيزهايي است؟ و عامل رشد و تكامل انسان چيست؟ در هر سه فصل بخش اول مطالب با توجه به آيات قرآن تفاسير و كتب قرآني ديگر نوشته شده است. در بخش دوم انسان در عهدين بررسي شده است كه كتاب مقدس دين يهوديت و مسيحيت است. مطالب اين بخش با توجه به عبارات عهدين و كتابهايي كه در زمينه دين يهوديت و مسيحيت نوشته شده است بيان شده است اين بخش داراي 3 فصل است:        فصل اول جنبه هاي مثبت انسان است كه در آن به شبيه خدا بودن انسان، اختيار انسان، برتري انسان بر ساير حيوانات و ارتباط انسان با خدا اشاره شده است در فصل دوم به خصلتهاي منفي انسان اشاره شده كه در آن به ذات فاسد انسانها و گناهكار بودن انسانها اشاره شده است. فصل سوم كمال انسان است. كه دو قسمت دارد: نجات انسان از گناه، سعادت انسان. در بخش سوم انسان در قرآن و عهدين مقايسه شده است كه در اين مقايسه وجوه اختلاف قرآن و عهدين و وجوه مشترك قرآن و عهدين در مورد انسان بررسي شده و در آخر بخش سوم يك نتيجه گيري شده كه كدام دين نظر دقيق تري در مورد انسان دارد.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386 ساعت   توسط زهرا  |