هر چند در اين عالم همه موجودات از زمين و آسمان گرفته تا نباتات و جانداران داراي غرض و غايت هستند ولي هيچ كدام از اينها هدف خلقت نيست بلكه هدف نهايي خلقت همانا انسان و تعالي وجودي اوست يعني همه موجودات آفريده شده اند تا انسان از آنها بهره گيري كرده و خود را به قرب ربوبي برساند.
(( هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعاً ثم استوي الي السماء فسوئهن سبع سموت و هو بكل شيء عليم. )) او خدايي است كه همه آنچه را در زمين وجود دارد براي شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چيز آگاه است.
(( الذي جعل لكم الارض فراشاً والسماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم فلا تجعلوا لله انداداً و انتم تعلمون )) آن كسي كه زمين را بستر شما و آسمان را همچون سقفي بالاي سر شما قرار داد و از آسمان آبي فرو فرستاد و بوسيلة آن ميوه ها را پرورش داد تا روزي شما باشد بنابراين براي خدا همتاياني قرار ندهيد در حالي كه مي دانيد.
(( هو الذي خلق السموت و الارض في سته ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايكم احسن عملاً )) او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و عرش او بر آب قرار داشت تا شما را بيازمايد كه كدام يك عملتان بهتر است.
(( هو الذي جعلكم خلئف الارض )) و او كسي است كه شما را جانشينان در زمين ساخت.
انسان موجودي است با استعداد فوق العاده كه مي تواند با استفاده از مصداق اتم خليفه الله شود. مي تواند با كسب معرفت و تهذيب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد و از فرشتگان آسمان هم بگذرد اين استعداد توام با آزادي و اختيار انسان است. آسمانها، زمين، كوهها داراي نوعي معرفت الهي هستند ذكر و تسبيح خدا را نيز مي گويند. ولي همه اينها ذاتي و تكويني و اجباري است و به همين دليل تكاملي در آن وجود ندارد تنها موجودي كه قوس صعودي و نزوليش بي انتهاست و به طور نا محدود قادر به پرواز به سوي قله كمال است انسان است و اين است همان امانت الهي كه همه موجودات از آن سر باز زدند و انسان به ميدان آمد و آن را يك تنه حمل كرد.
(( الله الذي سخر لكم البحر لتجري الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون)) خداوند همان كسي است كه دريا را مسخر شما كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانيد از فضل او بهره گيريد و شايد شكر نعمتهاي او را به جا آوريد.
انسان داراي چنان مقامي است كه همه موجودات را مسخر او قرار داده اند. خورشيد نهرها درياها و حتي روز و شب را خداوند مسخر انسان قرار داده روز را خداوند مسخر انسان قرار داده تا در آن به كار و كوشش بپردازيد و شب را مسخر انسان قرار داده تا در آن آرام گيريد و خستگي روزانه را در پرتو تاريكي آن برطرف سازيد. (( الله الذي خلق السموت و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم و سخر لكم الفلك لتجري في البحر بامره و سخر لكم الانهر )) خداوند همان كسي است كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبي نازل كرد و با آن ميوه ها را براي روزي شما بيرون آورد و كشتيها را مسخر شما گردانيد تا بر صفحه دريا به فرمان او حركت كنند و نهرها را نيز مسخر شما گردانيد.
(( و سخر لكم الشمس و القمر دائبين و سخر لكم اليل و النهار )) و خورشيد و ماه را كه با برنامه منظمي در كارند به تسخير شما در آورد و شب و روز را نيز مسخر شما ساخت. از ديدگاه قرآن كريم معناي تسخير موجودات اين است كه آنها براي خدمت انسان آفريده شده اند.
(( و لقد مكنكم في الارض و جعلنا لكم فيها معيش قليلاً ما تشكرون))ما تسلط و مالكيت و حكومت بر زمين را براي شما قرار داديم و انواع وسايل زندگي را براي شما فراهم ساختيم اما كمتر شكرگزاري مي كنيد. (( و سخر لكم ما في السموت و ما في الارض جميعاً منه ان في ذلك لايت لقوم يتفكرون )) او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوي خودش مسخر شما ساخته در اين نشانه هاي مهمي است براي كساني كه انديشه كنند.
(( و الذي جعل لكم الارض فراشاً )) خداوند زمين را بستر شما قرار داد. امام سجاد(ع) مي فرمايد زمين با طبع انسان موافق است نه بد بو است كه اذيت كند و نه خوشبو كه به اعصاب لطمه وارد كند. نه گرم است كه بسوزاند و نه سفت كه جلوي كشاورزي و ساختمان و دفن مرده ها را بگيرد و نه نرم كه پا در روي آن قرار نگيرد و ما را در خودش فرو برده غرق نمايد. آري زمين با نظم خاص خود و در حركت طبيعي و فاصله حساب شده اي كه از خورشيد دارد و فضاي مناسبي كه دور آن را گرفته و كوههايي كه آن را از لرزان بودن حفظ مي كند و آن بخشندگي خاص كه تمام غذاهاي ما را مي پردازد و تمام آلودگي ها را در خود فرو برده و متلاشي و ميكروب كشي مي كند با آن نظامي كه مقداري از باران را جذب و مقداري را به جريان مي اندازد و صدها فايده ديگر همه و همه براي بهره گيري ماست.
(( و الله جعل لكم الارض بساطاً )) زمين را همچون بساط براي شما قرار داديم. ( يعني خداوند زمين را فرش شما قرار داد.(( الم ترو ان الله سخر لكم ما في السموت و ما في الارض و اسبغ عليكم نعمه ظهره و باطنه و من الناس من يجدل في الله بغير علم و لا هدي و لا كتب منير ))
آيا نديديد خداوند آنچه در آسمانها و زمين است مسخر شما كرده و نعمتهاي آشكار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزاني داشته است ولي بعضي از مردم بدون هيچ دانش و هدايت و كتاب روشنگري دربارة خدا مجادله مي كنند. تسخير موجودات آسماني و زميني براي انسان مفهوم وسيعي دارد كه هم شامل اموري مي شود كه در قبضة اختيار اوست و با ميل و اراده اش در مسير منافع خود به كار مي گيرد مانند بسياري از موجودات زميني يا اموري كه در اختيار انسان نيست اما خداوند آنها را مامور ساخته كه به انسان خدمت كند. همچون خورشيد و ماه و … بنابراين همه موجودات مسخر فرمان خدا و در طريق سود انسانها هستند خواه مسخر فرمان انسان باشند يا نه و به اين ترتيب لام در لكم به اصطلاح لام منفعت است.(( و ذللنها لهم فهنها ركوبهم و منها ياكلون )) و آنها را رام ايشان ساختيم هم مركب آنان از آن است و هم از آن تغذيه مي كنند.
اين آيه اشاره به مساله مهم رام شده چهارپايان براي انسان است اين حيوانات زورمند در حالت عادي رام هستند و به راستي عجيب است. انسانها نه قادرند مگسي را بيافرينند و نه حتي مي توانند مگسي را رام كنند اما خداوند قادر منان ميليونها چهارپايان مختلف را آفريده و رام انسانها ساخته است كه دائماً در خدمت آنانند.
(( الم تر ان الله سخر لكم ما في الارض و الفك تجري في البحر بامره …)) آيا نديدي كه خداوند آنچه در زمين است مسخر شما كرد و كشتيهايي كه به فرمان او بر صفحة اقيانوسها حركت مي كنند و …..
از نظر قرآن انسان داراي آن چنان ارزشي است كه حيات و مرگ يك انسان با حيات و مرگ همه انسانها مساوي است يعني اگر كسي انساني را بدون آنكه وي كسي را عمداً كشته باشد بكشد گويي همه انسانها را كشته و اگر فردي را زنده كند گويي همه انسانها را زنده كرده است. (( من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانها قتل الناس جميعاً و من احياها فكانها احيا الناس جميعاً ))
از ديدگاه قرآن كميت مهم نيست كيفيت مهم است قرآن از افقي بالاتر به انسان مي نگرد چرا كه حيات يك انسان را برابر حيات همه انسانها و مرگ وي را مساوي با مرگ همه انسانها مي داند آري براي مكتبي كه انسانيت انسان مطرح باشد و انسانيت انسان را بعدي مادي و محدود نداند بايد هم كه چنين ارزشي براي انسان قائل باشد چرا كه انسانيتي كه در يك فرد است همان انسانيت در ديگر انسانها نيز وجود دارد.
برخي مفسران نيز آيه را در رابطه با انگيزه انسانها تفسير كرده اند به اين بيان كه هر كس انسان بي گناهي را بكشد آمادگي آن دارد كه به همان انگيزه انسانهاي ديگر را نيز نابود كند چرا كه قتل فرد مشخصي براي او مطرح نيست و براي او انسان با گناه و انسان بي گناه تفاوتي ندارد.
استاد جعفري نيز معتقدند كه كشتن يك انسان بي گناه اهانت به مقام شافع ربوبي است و اهانت به خالق جهان هستي در حقيقت اهانت بر كل هستي است كه انسان با عظمت ترين و با ارزش ترين اجزاء آن است پس قتل يك انسان مانند قتل همه انسانها و احياي يك انسان مانند احياي همه انسانهاست.
البته اين اختيار انسان به اين دليل است كه انسان قدرت شناسايي خوب از بد دارد.
(( و نفس و ما سوئها فالهمها فجورها و تقوئها )) 5 قسم به نفس و آن كس كه آن را كامل و موزون آفريد و نيك و بدش را به وي الهام كرد. خداوند در اين آيه به نفس و جان آدمي سوگند مي خورد و با اهميت جلوه دادن آن اين نكته را خاطر نشان مي سازد كه شناخت خوب و بد از يكديگر به انسان الهام شده يعني هر انساني بر اساس فطرت و ساختمان وجودي خود مي تواند درك كند كه كدام كار خوب و كدام كار بد است.(( و هدينه النجدين )) او را به راه خير و شر هدايت كرديم.
در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي كه در جماد و گياه و حيوان وجود دارد عنصري ملكوتي و الهي يافت مي شود به عبارت ديگر انسان تركيبي از طبيعت و ماوراي طبيعت ماده و معنا و جسم و جان است.
(( ثم جعل نسله من سلله من ماء مهين. ثم سوئه و نفخ فيه من روححه وئ جعل لكم السمع و الابصر و الافئده قليلاً ما تشكرون )) پس نسل او را از عصاره اي از آب ناچيز و بي قدر آفريد. پس اندام او را موزون ساخت و از روح خويش در وي دميد و براي شما گوش و چشمها و دلها قرار داد اما كمتر شكر نعمتهاي او را به جا مي آوريد.
پس با توجه به آيات فوق ديديم كه انسان داراي عنصري ملكوتي است و اين عنصر ملكوتي باعث حركت انسان به سوي خداست كه در آيه ديگري از قرآن داريم كه شان انسان حركت و كوشش به سوي خداي تعالي است (( يا ايها الانسن انك كادح الي ربك كدحاً فملقيه )) اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.
و همچنين در آيه ديگري بيان مي كند كه انسان استعداد كمال بي نهايت را دارد:
((يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه. فادخلي في عبدي و ادخلي في جنتي )) تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است پس در سلك بندگانم درآي و در بهشتم وارد شو.
انسان بزرگترين ظرفيت علمي را كه يك مخلوق و آفريده ممكن است داشته باشد داراست حتي فرشتگان الهي نيز ظرفيت علمي انسان را ندارند! (( و علم ءادم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه فقال انبئوني باسماء ان كنتم صادقين. قالوا سبحنك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم. قال يادم انبئهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لكم اني اعلم غيب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون. ))
پس علم اسماء را همگي به آدم آموخت بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود اگر راست مي گوييد اسامي اينها را به من خبر دهيد. عرض كردند منزهي تو ما چيزي جز آنچه به ما تعليم داده اي نمي دانيم. تو دانا و حكيمي، فرمود اي آدم آنان را از اسامي آگاه كن. هنگامي كه آنان را آگاه كرد فرمود آيا به شما نگفتم كه من غيب آسمانها و زمين را مي دانم و مي دانم آنچه را شما آشكار مي كنيد و آنچه را پنهان مي داشتيد.
ادامه مطلب
به همان اندازه كه انسان مورد لطف و عنايت ويژه خداست و به او عقل مرحمت شده به همان اندازه هم مسئوليت دارد. مسئوليت انسان در برابر تمام نعمتها و شناخت آنها و بهره برداري صحيح از آنها. تكامل معنوي و انتخابي اين جانشين خدا مايه تعهد و مسئوليت مي شود در اين زمينه آيات زيادي داريم از جمله:
“و لا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولاً “از آنچه به آن آگهي نداري پيروي مكن چرا كه گوش و چشم و دل همه مسئولند.
“وقفوهم انهم مسئولون” در قيامت خطاب مي رسد كه همه را نگاه داريد كه بايد مورد سوال قرار گيرند.
در حديثي كه ذيل آيه آمده چنين مي خوانيم روز قيامت قومي از جاي خود حركت نمي كند،مگر آنكه درباره چند موضوع بازجويي مي شوند:
الف_ عن شبابه فيما ابلاه مي پرسند كه جواني را در چه راهي پير كردي؟
ب _ و عن عمده فيها افناه مي پرسند كه عمر خودت را در چه چيز از دست دادي؟
ج _ و عن ماله من اين جمعه و فيما انفقه مي پرسند كه مال خود را از كجا آوردي و در كجا مصرف نمودي؟
د_و عن حبنا اهل البيت و سئوال مي كنند از علاقه به خاندان معصوم پيامبر و اينكه ما در نظام حكومتي طرفدار آن بزرگواران بوديم و يا در خط منافقان؟
" فلنسئلن الذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين “ما هم از تمام كساني كه پيامبران به سوي آنها فرستاده شده بطور قطع سئوال مي كنيم و هم از خود پيامبران سئوال مي شود.
“و لم نك نطعم المسكين “در مصاحبه دوزخيان مي گويند يكي از عوامل دوزخ ما بي تفاوتي ما نسبت به محرومان جامعه بود و در آيه ديگري مي بينيم كه چگونه نسبت به افراد بي تعهد انتقاد مي شود .
“لا تحاضون علي طعام المسكين “شما نسبت به غذارساني محرومان ديگران را ترغيب نمي نموديد.
“ و ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين “چرا در راه خدا و نجات مستضعفان كه در چنگال ظالمان و طاغوتيان اسيرند به نبرد نمي پردازيد.
“ ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم" سپس در آن روز از نعمتهايي كه داشته ايد باز پرسي خواهيد شد.
انسان جز با ياد خدا با چيز ديگري آرام نمي گيرد خواست هاي او نامحدود است به هر چه برسد از آن سير و دلزده مي گردد مگر آن كه به ذات بي حدو نهايت خدا بپيوندد.
“ الذين ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب “ آنها كساني هستند كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن و آرام است آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.
“الانسان انك كادحُ الي ربك كدحاً فملقيه “اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.
همچنين انسان جز در راه پرستش خداي خويش و جز با ياد او خود را نمي يابد و اگر خداي خويش را فراموش كند خود را فراموش مي كند و نمي داند كه كيست و براي چيست و چه بايد بكند و كجا بايد برود.
“و لا تكونوا كالذين نسوالله فانسهم انفسهم اولئك هم الفسقون “و همچون كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خود فراموشي گرفتار كرد آنها فاسقانند.
انسان تنها براي مسائل مادي كار نمي كند و يگانه محرك او حوايج مادي زندگي نيست او براي هدف ها و آرمانهايي بس عالي حركت مي كند و مي جوشد او ممكن است كه از حركت خود جز رضاي آفريننده مطلوبي ديگر نداشته باشد.
“ يا ايتها النفس المطمئنه. ارجعي الي ربك راضيهً مرضيهً “ تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است.
“و رضون من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم. “و رضاي خدا برتر است و پيروزي بزرگ همين است.
بررسي آيات قرآني كه در آنها به آفرينش انسان اشاره شده است نشانگر ارزش و مقام انسان است. به طور نمونه در آيه زير در مورد خلقت انسان بر ابليس مي گويد كه من او را با دو دست خود آفريدم :” قال يا ابليس ما منعك ان تسجدو لما خلقت بيدي”. گفت:" اي ابليس چه چيز مانع تو شد كه بر مخلوقي كه با قدرت خود او را آفريدم سجده كني.
و يا آيه " و نفخت فيه من روحي"در او از روح خود دميدم.
كه نفخ روح به انسان را به خود نسبت مي دهد.
يكي ديگر از فطرياتي كه قرآن براي انسان در نظر مي گيرد وجدان يا نفس لوامه است:" و لا اقسم بالنفس اللوامه"و سوگند به نفس لوامه و وجدان بيدار و ملامتگر.
گويي قرآن با سوگند به وجدان مي خواهد از يك سوي نظر آنهايي را كه وجدان را نفی مي كنند، باطل دانسته و وجود آن را تائيد نمايد و از سوي ديگر به انسانها گوشزد كند كه براي چنين بعدي از ابعاد وجود خود ارزش و اصالت قائل شده و آن را به تباهي نكشاند.
انسان فطرتي خدا آشنا دارد و به خداي خود در ژرفاي وجدان خويش آگاهي دارد و همه انكارها و ترديدها بيماري ها و انحراف هايي از سرشت اصلي انسان است. اعتقاد به خدا در نهاد همه افراد انساني وجود دارد و اين گونه نيست كه اين گرايش از خارج از ذات آدمي به وي تلقين يا القاء شده باشد. تنها آيه اي كه از اين گرايش با كلمه فطرت ياد شده آيه زير است: "فطرت الله التي فطر الناس عليها "فطرت خدايي كه انسان را بر اساس آن آفريد. آيه زير از شناخت شهودي انسان نسبت به خدا پرده برداشته است:
"و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهور هم ذريتهم … "و زماني كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنها را برگرفت.
آياتي كه درباره مشركان نازل شده نشانگر فطري بودن اعتقاد به خداست:
"و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله "هر گاه سوال كني چه كسي آسمانها و زمين را آفريده است ؟ مسلماً مي گويند الله.
"و لئن سالتهم من خلقهم ليقولن الله فاني يؤفكون "و اگر از آنها بپرسي چه كسي آنها را آفريده قطعاً مي گويند خدا. پس چگونه از عبادت او منحرف مي شوند. "و لئن سالتهم من نزل من السماء ماءً فاحيا به الارض من بعد موتها ليقولن الله"و اگر از آنها بپرسي چه كسي از آسمان آبي فرستاد و بوسيله آن زمين را پس از مردنش زنده كرد. مي گويند الله. " قل من رب السموات السبع و رب العرش العظيم . سيقولون لله قل افلا تتقون"بگو چه كسي پروردگار آسمانهاي هفت گانه و پروردگار عرش عظيم است. بزودي خواهند گفت: از آن خداست بگو آيا تقوا پيشه نمي كنيد؟
آيه زير كه مي گويند آنهايي كه ايمان آورده اند حبشان به خداوند بيشتر است،مي تواند نشانگر فطري بودن ايمان به خدا باشد چرا كه آيه نشانگر آن است كه همه داراي حب به خدا هستند اما مومنان حبشان بيشتر است. " و الذين ءامنوا اشد حباً لله"اما آنها كه ايمان دارند عشقشان به خدا شديدتر است.آياتي هم كه معارف قرآني را جنبه تذكر و ياد آوري مي داند نشانگر فطري بودن گرايش به خداست . اصطلاح تذكر و ياد آوري در جايي به كار مي رود كه سابقه آگاهي بوده باشد قرآن پيامبر را به عنوان يادآوري كننده معرفي كرده و معارف قرآني را چيزي جز تذكر ندانسته است. " فذكر انما انت مذكر "پس تذكر ده كه تو فقط تذكر دهنده اي. "ان هو الا ذكري للعالمين "اين چيزي جز يك يادآوري براي جهانيان نيست.
پس وقتي كه همه معارف الهي فقط جنبه يادآوري براي انسانها دارد يعني انسانها به طور فطري با آن آشنا هستند. آياتي هم كه مي گويند كافران خدا را فراموش كرده اند نشانگر آن است كه آنها در اعماق وجود خويش با خدا آشنايي داشته و دارند چون عنوان نسيان زماني به كار مي رود كه سابقه آشنايي بوده باشد. " نسو الله فنسيهم ان المنفقين هم الفسقون "خدا را فراموش كردند خدا نيز آنها را فراموش كرده به يقين منافقان همان فاسقانند.
انسان بالذات خود آگاه است. يعني جوهر ذات انسان آگاهي است اينچنين نيست كه اول من انسان تكوين يابد در مرحله بعد انسان به اين من آگاهي يابد. پيدايش انسان عين پيدايش آگاهي به خود است. خود آگاهي فطري هر چند واقعي است امااكتسابي وتحصيلي نيست نحوه وجود من انساني است. آنجا كه قرآن مجيد پس از اشاره به مراحل خلقت جنين در رحم به عنوان آخرين مرحله مي فرماید:"ثم انشانه خلقاً ءاخر"سپس او را آفرينش تازه اي داديم . اشاره به همين مطلب است كه ماده نا خودآگاه تبديل مي شود به جوهر روحي خود آگاه.
ادامه مطلب
مقصود از كرامت اكتسابي دستيابي به كمال هايي است كه انسان در پرتو ايمان و اعمال صالح خود بدست مي آورد اين نوع كرامت است كه مي توان واقعاً انساني را بر انسان ديگر برتر دانست همه انسانها استعداد رسيدن به اين كمال و كرامت را دارند ولي برخي بر آن دست مي يابند و برخي فاقد آن مي مانند. پس در اين كرامت نه همه انسانها برتر از ديگر موجوداتند و نه همه آنها فروتر يا مساوي با ديگر موجودات هستند از اين رو آياتي كه به كرامت اكتسابي انسان پرداخته اند دو دسته هستند آيات نفي كننده كرامت اكتسابي، آيات اثبات كننده كرامت اكتسابي.
.......
ادامه مطلب
منظور از كرامت ذاتي آن است كه خداوند انسان را به گونه اي آفريده است كه در مقايسه با برخي موجودات ديگر از لحاظ ساختمان وجودي از امكانات و مزاياي بيشتري برخوردار است اين نوع كرامت حاكي از عنايت ويژه خداوند به نوع انسان است و همه انسانها از آن برخوردارند اين نوع كرامت به اختيار انسان ربطي ندارد چه انسان بخواهد چه نخواهد از اين كرامت برخوردار است آيات زير بر كرامت ذاتي انسان دلالت دارد.
......
ادامه مطلب
از ديدگاه قرآن انسان موجودي است كه خداوند او را گرامي داشته و به او استعدادهايي داده است تا به واسطه آن بر بسياري از مخلوقات برتري پيدا كند.))و لقد كرمنا بني ءادم و حملنهم في البر و البحر و رزقنهم من الطيب و فضلنهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلاً ))
ما آدمي زادگان را گرامي داشتيم و آنها را در خشكي و دريا حمل كرديم و از انواع روزيهاي پاكيزه به آنان روزي داديم و آنها را بر بسياري موجوداتي كه خلق كرديم برتري بخشيديم. آيه مي گويد خداوند بر نوع بشر منت نهاده به او دو چيز اعطا كرده است يكي كرامت و ديگري برتري بر بسياري از مخلوقات، منظور از تكريم انسان اعطاي خصوصياتي به انسان است كه در ديگران نيست و مراد از تفضيل و برتري نيز اعطاي خصوصياتي به انسان است كه انسان با آن در ديگران شريك است ولي انسان به نحو اكمل از آن برخودار است.
ادامه مطلب
"ليعذب الله المنفقين و المنفقت و المشركين و المشركات و يتوب الله علي المومنين و المومنت و كان الله غفوراً رحيماً. "
در اين آيه در حقيقت بيان علت عرضه اين امانت به انسان است بيان اين واقعيت است كه افراد انسان بعد از حمل اين امانت بزرگ الهي به سه گروه تقسيم شده اند منافقان، مشركان و مومنان. مي فرمايد: هدف اين بوده است كه خداوند مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرك و زنان مشرك را عذاب كند و كيفر دهد و نيز خداوند بر مردان با ايمان و زنان با ايمان رحمت فرستد. اينكه لام در ليعذب از نظر ادبيات عرب كدام است دو احتمال دارد:
ادامه مطلب
"انا عرضنا الا مانه علي السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسن انه كان ظلوماً جهولاً ."
در اين آيه بزرگترين و مهمترين امتياز انسان را بر تمام جهان خلقت بيان فرموده و مي گويد ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم تا اين موجودات عظيم و بزرگ عالم خلقت از حمل اين امانت ابا كردند و اظهار ناتواني نمودند و از اين كار هراس داشتند بديهي است كه ابا كردن آنها از سر استكبار نبود بلكه ابا كردن آنها توام با اشفاق يعني ترس و هراس آميخته با توجه و خضوع بود.3
ادامه مطلب
از سياق آيات قرآني استفاده مي شود كه همه اين اسماء موجوداتي زنده با شعور و عالم اند و همين موجودات عالمند كه خداي سبحان تعليم آدم فرمود. كما اينكه اسم عين مسمي است و آنچه كه تعليم آدم فرمود جميع اسماء است كه موجوداتي زنده و عالمند بنابراين مراد از اسماء قطعاً الفاظ نبوده بلكه ذوات از حيث اتصاف به كمالات است كمالاتي كه در واقع ظهورات اين ذواتند و قول خداي سبحان (( انبئوني باسماء هولاء )) و (( فلما انبئهم باسمائهم )) 2بر اين مطلب دلالت مي كند.
به ......
ادامه مطلب
خداوند سبحان فرمود: (( و اذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال اني اعلم مالا تعلمون . و علم ءادم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه فقال انبئوني باسماء هولاء ان كنتم صادقين. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم. قال يا آدم انبئهم باسمائهم فلما انباهم قال الم اقل لكم اني اعلم غيب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون. ))1
به ياد آر آنگاه پروردگارت فرشتگان را فرمود من در زمين خليفه خواهم گماشت گفتند پروردگارا آيا كساني خواهي گماشت كه در زمين فساد مي كنند و خونها ريزند و حال آنكه ما تورا تسبيح و تقديس كنيم خدا فرمود من چيزي از اسرار خلقت بشر مي دانم كه شما....
ادامه مطلب
انسان خليفه خداست : قرآن مكرر به مساله جانشيني انسان اشاره فرموده و مقام جانشيني خدا بزرگترين مقام براي انسان است و ضمناً به ما مي فهماند كه مالك اصل همه چيزها خداست و انسان تنها نماينده و مجاز و مأذون از طرف اوست و در تصرفاتش استقلال ندارد و بايد زير نظر و در حدود اجازه صاحب اصلي باشد (( اني جاعل في الارض خليفه ))1 خداوند به فرشتگان فرمود: من در زمين براي خود جانشيني قرار خواهم داد. البته بايد دانست كه همه انسانها بالفعل خليفه خدا نيستند بلكه در سرشت انسان استعدادي قرار داده شده است كه بتواند خود را به چنين مقامي برساند آن چنانكه بزرگان انبياء و اوليا خدا رسيدند و خلفاء الله في ارضه شدند.
ادامه مطلب

